حدیث وصیت

احادیث وصیت معتبر شیعه

نظر علماء شیعه در خصوص حدیث موسوم به وصیت

– روایات دیگر وصیت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

اینک وقت آن رسیده تا به دو نقل از وصیت پیامبر صل الله علیه و آله در کتب معتبر شیعه اشاره نموده تا با وصیت واقعی ایشان آشنا شده و راه را از چاه تشخیص دهیم. همان وصیتی که در آن به جانشینان 12گانه اشاره شده است. همان وصیتی که پیامبر صل الله علیه و آله عمل و تمسک به آن را مانع از گمراهی اعلام فرمودند.

5-1- نقل اول از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ):

عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ يَقُولُ‏ سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام ـ بَعْدَ مَا قَالَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ ‏غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِصل الله علیه و آله وَ دَفَعَ الْكَتِفَ ـ : أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِي كَانَ أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ ‏فِي الْكَتِفِ مِمَّا لَوْ كَتَبَهُ‏ لَمْ يَضِلّ أَحَدٌ وَ لَمْ يَخْتَلِفْ اثْنَانِ‏ ‏

نوشته های مشابه

سليم بن قيس مى‏گويد: از سلمان شنيدم كه مى‏گفت: بعد از آنكه آن مرد [عُمَر] آن سخن را گفت‏ و پيامبر اکرم صل الله علیه و آله غضبناك شد و «كتف» را رها كرد، از امير المؤمنين علیه السلام شنيدم كه فرمود: آيا از ‏پيامبر صل الله علیه و آله نپرسيم چه مطلبى مى‏خواست در كتف بنويسد كه اگر آن را مى‏نوشت احدى ‏گمراه نمى‏شد و دو نفر هم اختلاف نمى‏كردند؟

 

فَسَكَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِي الْبَيْتِ وَ بَقِيَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ ‏صَاحِبِي أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِيٌّ علیه السلام: اجْلِسُوا.‏ فَأَرَادَ أَنْ يَسْأَلَ رَسُولَ اللَّه صل الله علیه و آله وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله فَقَالَ: ‏

من سكوت كردم تا كسانى كه در خانه بودند برخاستند و فقط امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين: باقى ماندند. من و دو رفيقم ابو ذر و مقداد هم خواستيم برخيزيم كه على علیه السلام به ما فرمود: ‏بنشينيد. حضرت مى‏خواست از پيامبر صل الله علیه و آله سؤال كند و ما هم مى‏شنيديم، ولى خود پيامبر صل الله علیه و آله ابتداء فرمود:‏

 

يَا أَخِي، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ، أَتَانِي جَبْرَئِيلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا ، ‏وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَةَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَأَمَرَنِي أَنْ أَكْتُبَ ذَلِكَ الْكِتَابَ الَّذِي أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَهُ ‏فِي الْكَتِفِ لَكَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ عَلَيْهِ، ادْعُ لِي بِصَحِيفَةٍ. فَأَتَى بِهَا.‏

برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟! جبرئيل كمى قبل از اين نزد من آمد و به من خبر داد كه او سامرى ‏اين امّت است و رفيقش (ابو بكر) گوساله آن است‏، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته ‏است. لذا جبرئيل به من دستور داد بنويسم آن نوشته‏اى را كه مى‏خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر ‏آن شاهد بگيرم. برايم ورقه‏اى بياوريد. براى حضرت ورقه‏اى آوردند.‏

 

فَأَمْلَى عَلَيْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِيٌّ علیه السلام يَخُطُّهُ بِيَدِهِ. وَ قَالَ صل الله علیه و آله: ‏إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنَّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ مِنْ ‏بَعْدِهِمْ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ. ثُمَّ لَمْ أَحْفَظْ مِنْهُمْ غَيْرَ رَجُلَيْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اشْتَبَهَ الْآخَرُونَ‏ مِنْ أَسْمَاءِ الْأَئِمَّةِ :، غَيْرَ أَنِّي سَمِعْتُ صِفَةَ الْمَهْدِيِّ وَ عَدْلَهُ وَ عَمَلَهُ‏ وَ أَنَّ اللَّهَ يَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ ‏جَوْراً.‏

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام امامان هدايت‏كننده بعد از خود را يكى يكى املا مى‏فرمود و على علیه السلام بدست خويش مى‏نوشت. همچنين فرمود: من شما را شاهد مى‏گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه‏ام در ‏امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسين‏اند. ‏

از نام امامان جز دو نفر بنام (محمد) و (على) بيادم نماند و در نام بقيّه ائمه: ‏به اشتباه افتادم‏، ولى توصيف حضرت مهدى و عدالت او و برنامه‏اش‏ را شنيدم و اينكه خداوند بدست او ‏زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.‏

 

ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صل الله علیه و آله: إِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَ هَذَا ثُمَّ أَخْرُجَ بِهِ إِلَى الْمَسْجِدِ ثُمَّ أَدْعُوَ الْعَامَّةَ فَأَقْرَأَهُ ‏عَلَيْهِمْ وَ أُشْهِدَهُمْ عَلَيْهِ. فَأَبَى اللَّهُ وَ قَضَى مَا أَرَادَ.

ثُمَّ قَالَ سُلَيْمٌ: فَلَقِيتُ أَبَاذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ فِي إِمَارَةِ عُثْمَانَ ‏فَحَدَّثَانِي. ثُمَّ لَقِيتُ عَلِيّاً علیه السلام بِالْكُوفَةِ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ: فَحَدَّثَانِي بِهِ سِرّاً مَا زَادُوا وَ لَا ‏نَقَصُوا كَأَنَّمَا يَنْطِقُونَ بِلِسَانٍ وَاحِد.[1]

سپس پيامبر صل الله علیه و آله فرمود: من خواستم تا اين را بنويسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم ‏مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگيرم. ولى خداوند نخواست و آنچه اراده ‏كرده بود مقدر نمود.‏

سليم مى‏گويد: در زمان حكومت عثمان با ابوذر و مقداد ملاقات كردم، و آنان‏ همين مطلب را برايم نقل ‏كردند.‏ سپس امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين: را در كوفه ملاقات كردم. آنان هم بطور سرّى ‏همين مطلب را برايم نقل كردند و هيچ كم و زيادى نكردند، گويى با يك زبان سخن مى‏گفتند.‏

5-2- نقل دوم از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ):

امیرالمومنین علیه السلام در ضمن احتجاج، به طلحه فرمودند:

أَ لَسْتَ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله حِينَ دَعَا بِالْكَتِفِ‏ لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُكَ مَا قَالَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله ثُمَّ تَرَكَهَا قَالَ بَلَى قَدْ شَهِدْتُ ذَاكَ قَالَ فَإِنَّكُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِي بِالَّذِي أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِيهَا وَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْهَا الْعَامَّةُ فَأَخْبَرَهُ جَبْرَائِيلُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَلِمَ مِنَ الْأُمَّةِ الِاخْتِلَافَ وَ الْفُرْقَةَ.

آیا شاهد نبودی که رسول خدا صل الله علیه و آله هنگامی که کتف درخواست نمودند تا در آن چیزی را بنویسند که امت گمراه نشده واختلاف نکنند وصاحب تو [یعنی عمر] گفت: (همانا پیامبر خدا هذیان می‌گوید)، پس رسول خدا صل الله علیه و آله غضبناک شده وکتف را رها نمودند!؟

طلحه گفت: بله آن را شاهد بودم. حضرت علی علیه السلام فرمودند: هنگامی که خارج شدید رسول خدا صل الله علیه و آله به من خبر داد از آنچه که قصد نوشتنش را در کتف داشت و قصد داشت تا مردم را بر آن شاهد بگیرد، پس جبرئیل به او خبر داد که: همانا خدا از این امت اختلاف و تفرقه را علم دارد.

 

ثُمَّ دَعَا بِصَحِيفَةٍ فَأَمْلَى عَلَيَّ مَا أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ‏ فِي‏ الْكَتِفِ‏ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثَةَ رَهْطٍ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى مَنْ يَكُونُ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَسَمَّانِي أَوَّلَهُمْ‏ ثُمَّ ابْنِي الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَيْنِ ثُمَّ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ ابْنِي هَذَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ كَذَلِكَ كَانَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ يَا مِقْدَادُ فَقَامُوا وَ قَالُوا نَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صل الله علیه و آله . . . . [2]

سپس کاغذی طلب نمود و بر من  املاء فرمودند آنچه را که قصد نوشتن در کتف داشتند وبر آن سه تن را شاهد گرفتند، سلمان و ابوذر و مقداد، ونام بردند ائمه هدایت را، کسانی که خدا امر به اطاعت از آنان فرموده تا روز قیامت. پس اولین آنها من را نام بردند، سپس فرزندم حسن، سپس حسین، سپس 9 نفر از فرزندان حسین.

[سپس رو به ابوذر و مقداد نموده و فرمودند:] آیا چنین بود ای ابوذر و ای مقداد؟ آنها گفتند: شهادت می‌دهیم که رسول خدا صل الله علیه و آله چنین فرمودند.[3]

نکات:

‏1- همانطور که شاهد هستید در این وصیت هیچ صحبتی از مهدیین نیست لذا همبوشیان هیچگاه به این حدیث وصیت استناد نکرده وآن را ذکر نمی‌کنند.‏

اساساً در بین وصایای نقل شده از سوی پیامبر صل الله علیه و آله فقط حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ ‏طوسی از مهدیین سخن به میان آورده و در احادیث دیگر وصیت هیچ سخنی از مهدیین نشده است. ‏

2- همانطور که شاهد هستید در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم بن قیس، بحث عاصمیت از ضلال ‏مطرح گردیده است برخلاف حدیث وصیت کتاب الغیبة که بحث عاصمیت در آن مطرح نیست.‏

بنابراین کسی که به حدیث وصیت منقول از جناب سلیم تمسک نماید، هرگز گمراه نمی‌شود.‏

‏3- با توجه به تعارضی که بین حدیث وصیت کتاب الغیبة و حدیث منقول جناب سلیم وجود دارد، باید به ‏اخبار علاجیه رجوع نمود تا طبق دستور اهل بیت علیهم السلام یک طرف را اخذ نماییم.‏

[1]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص877 .

[2]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص658 .

[3]– اگر همبوشیان بگویند: (این دو حدیث وصیت موجود در کتاب سلیم، ناقص بوده زیرا نام امامان به طور دقیق در آن ذکر نشده است و وصیت ناقص موجب هدایت نمی‌شود)، در جواب گوییم: (حدیث وصیت شما هم ناقص است زیرا نام مهدیین در آن ذکر نشده است جز نام مهدی اول، البته بنا بر پذیرش معنای همبوشیان از حدیث وصیت).

اگر بگویند: (مهدی اول که بیاید، اسامی مهدیین وجانشینان خود را آشکار می‌کند)، در جواب گوییم: (ائمه ما هم همین گونه عمل کرده‌اند وهر امامی، امام بعد از خود را معرفی نموده است پس اشکالی به حدیث وصیت سلیم وارد نیست).

نمایش بیشتر

‫2 دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا