حدیث وصیتمقالاتنقدها

حدیث وصیت

بررسی ادله فرقه همبوشیان در خصوص حدیث موسوم به وصیت

1- متن حدیث موسوم به وصیت.. 2

2- الی ابنه. 3

2-1- معنای صحیح حدیث وصیت بر اساس نسخه (ابنه) 4

3- الی ابیه. 6

4- وصیّت عاصِم از ضَلال. 8

4-1- و امّا معنایی عجیب.. 9

4-2- بررسی صحت و سقم این معنای جدید: 10

5- روایات دیگر وصیت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله. 11

5-1- نقل اول از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ) 11

5-2- نقل دوم از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ) 13

6- اخبار علاجیه. 14

6-1- شهرت.. 16

6-2- اعدل و اوثق.. 16

6-2-1- بررسی رجالی سند حدیث.. 16

7- نظر علماء شیعه در خصوص حدیث موسوم به وصیت.. 18

7-1- شیخ طوسی.. 18

7-2- مرحوم علامه بیاضی (م877 هـ) 18

7-3- غوّاص بحار علوم اهل بیت.. 18

7-4- مرحوم شیخ حرّ عاملی.. 19

8- امامت مهدیین.. 19

9- خصوصیت اصلی وصیّت.. 20

 

 

 

 

 

 

1- متن حدیث موسوم به وصیت

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ عَنْ عَلِيِ‏ بْنِ‏ سِنَانٍ‏ الْمَوْصِلِيِ‏ الْعَدْلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِيلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ذِي الثَّفِنَاتِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ الزَّكِيِّ الشَّهِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله و سلم فِي اللَّيْلَةِ الَّتِي كَانَتْ فِيهَا وَفَاتُهُ لِعَلِيٍّ علیه السلام يَا أَبَا الْحَسَنِ أَحْضِرْ صَحِيفَةً وَ دَوَاةً فَأَمْلَى رَسُولُ ‏اللَّهِ صل الله علیه و آله و سلم وَصِيَّتَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ يَا عَلِيُّ إِنَّهُ سَيَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا ‏عَشَرَ مَهْدِيّاً فَأَنْتَ يَا عَلِيُّ أَوَّلُ الِاثْنَيْ عَشَرَ الْإِمَامِ سَمَّاكَ اللَّهُ فِي السَّمَاءِ عَلِيّاً الْمُرْتَضَى وَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ ‏الصِّدِّيقَ الْأَكْبَرَ وَ الْفَارُوقَ الْأَعْظَمَ وَ الْمَأْمُونَ وَ الْمَهْدِيَّ فَلَا يُصْلِحُ هَذِهِ الْأَسْمَاءُ لِأَحَدٍ غَيْرَكَ يا عَلِيُّ أَنْتَ وَصِيِّي عَلَى أَهْلِ بَيْتِي حَيِّهِمْ وَ مَيِّتِهِمْ وَ عَلَى نِسَائِي فَمَنْ ثَبَّتَّهَا لَقِيَتْنِي غَداً وَ مَنْ طَلَّقْتَهَا فَأَنَا ‏بَرِي‏ءٌ مِنْهَا لَمْ تَرَنِي وَ لَمْ أَرَهَا فِي عَرْصَةِ الْقِيَامَةِ وَ أَنْتَ خَلِيفَتِي عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي فَإِذَا حَضَرَتْكَ ‏الْوَفَاةُ فَسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِيَ الْحَسَنِ الْبَرِّ الْوَصُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِيَ الْحُسَيْنِ الشَّهِيدِ الزَّكِيِّ ‏الْمَقْتُولِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ ذِي الثَّفِنَاتِ عَلِيٍّ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ ‏فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ بَاقِرِ الْعِلْمِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ جَعْفَرٍ الصَّادِقِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ ‏الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُوسَى الْكَاظِمِ فإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ الرِّضَا فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الثِّقَةِ التَّقِيِّ فَإِذَا ‏حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ عَلِيٍّ النَّاصِحِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ الْحَسَنِ الْفَاضِلِ فَإِذَا حَضَرَتْهُ ‏الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ‌مُحَمَّدٍ فَذَلِكَ اثْنَاعَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ ‏مَهْدِيّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ ‏الْوَفَاةُ) فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِي (أَسَامٍ‏) كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ أَحْمَدُ وَ ‏الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.‏[1]

ترجمه: امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در همان شبي كه وفاتش در آن شب واقع شد، به علي علیه السلام فرمود: اي ابا الحسن، كاغذ و ‏دواتي بياور. حضرت وصيت خود را املا فرمود تا به اين جا رسيد كه فرمود: ‎يا علي! ‎بعد از من دوازده ‏امام مي‌باشند و بعد از آنها دوازده مهدي، ‎پس تو يا علي اوّلين دوازده امام هستي. خداي تعالي تو را در ‏آسمانش، علي مرتضي، و امير المؤمنين، و صديق اكبر، و فاروق اعظم، و مأمون و مهدي ناميده و اين نام‌ها ‏براي غير تو شايسته نيست. اي علي تو وصي من بر خاندانم، زنده و مرده‌ي ايشان هستي، و نيز وصي بر زنانم هستي، هر يك ‏را كه تو به همسري من باقي گذاري، فرداي قيامت مرا ديدار كند و هر يك را تو طلاق دادي، من ‏از وي بيزارم و مرا نخواهد ديد، و من نيز او را در صحراي محشر نخواهم ديد، و تو پس از من ‏خليفه و جانشين من بر امتم هستي، هر گاه وفاتت رسيد، خلافت را به فرزندم حسن واگذار كن، ‏كه او برّ وصول است، چون او وفاتش رسيد آن را به فرزندم حسين زكيّ شهيد مقتول بسپارد، چون ‏هنگام وفاتش رسيد، آن را به فرزندش سيد العابدين صاحب پینه‌ها علي بسپارد، چون هنگام وفات او ‏رسد، آن را به فرزندش محمد باقر بسپارد، و چون وفاتش رسد، آن را به فرزندش جعفر صادق ‏واگذار كند، و چون وفاتش فرا رسد، به فرزندش موسي كاظم بسپارد. و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش علي رضا بسپارد، و چون وفات او فرا رسد، به فرزندش محمد ثقه ‏تقي واگذارد، و چون هنگام وفات او شود، به فرزندش علي ناصح بسپارد، و چون وفاتش در رسد، به ‏فرزندش حسن فاضل واگذارد، و چون وفات او برسد، آن را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد صل الله علیه و آله و سلم است تسليم كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن، دوازده مهدي مي‌باشند. (پس وقتي كه زمان وفاتش ‏فرا رسيد) خلافت را به فرزندش كه اوّلين مقربین است مي‌سپارد، و براي او سه نام است. يك نامش مانند ‏نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبدالله و احمد، و نام سوّمين مهدي است و او اوّلين مؤمنان ‏است‎.‎

2- الی ابنه:

در حدیث وصیت آمده است: (فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ)

عبارت (ابنه) در حدیث وصیت 10 بار تکرار شده که در 9 بار قبلی، همگی دلالت بر فرزند متصل امام دارد لذا در فراز فوق هم کلمه (ابنه) دلالت بر فرزند مستقیم حضرت داشته و هیچ قرینه‌ای هم در حدیث وصیت و یا دیگر احادیث وجود ندارد که عبارت (ابنه) دهم را بتوان بر نوه و نتیجه و . . . حمل نمود.

بر این اساس، احمد اسماعیل بصری نمی‌تواند به حدیث وصیت استناد کند زیرا او مدعی است که فرزند پنجم امام زمان علیه السلام می‌باشد و حدیث وصیت ـ علی فرض پذیرش معنای یمانی ها از این حدیث ـ دلالت بر فرزند متصل امام زمان علیه السلام دارد.

مضافاً اینکه اصلاً احمد همبوشی نمی‌تواند فرزندی خود را نسبت به امام زمان علیه السلام ثابت نماید زیرا خود او معترف است که نسبش ناشناخته است.[2]

ناظم العُقیلی ـ بزرگ لیدر فرقه همبوشی ـ هم اعتراف می‌کند مردم از نَسَب احمد اسماعیل بصری خبر ندارند.[3]

معنای متبادر اِبن، فرزند بلا فصل است در حالی که خودت می گویی من از نسل پنجم هستم. بله در روایات ما گاهی از ائمه اطهار علیهما السلام به عنوان ابناء الرسول یاد می کنند ولی آنجایی که “ابن” بعنوان نواده به کار برده میشه با قرینه بیان می شود. یا قرینه لفظی یا قرینه معنوی و اِلا معنای متبادر اِبن، فرزند مستقیم و بلا فصل است. در کل این روایت را از اول آن اگر دقت بفرمایید امیرالمومنین فلیسلمها الی ابنه، امام حسن مجتبی علیه السلام فرزند مستقیم امام علی علیه السلام، امام حسین علیه السلام فلیسلمها الی ابنه، امام سجاد فرزند مستقیم امام حسین علیه السلام، ده تا ازین دوازده تا فرزند مستقیم و بلافصلند یک مرتبه از دوازدهمی به سیزدهمی شد نسل پنجم؟ از کجا آوردی؟ یعنی به قرینه نمونه های قبلی در امامان قبل که فرزندان بلافصل هستند اینجا هم ابن فرزند مستقیم است اینجا هم باید این فرزند بلافصل باشد. سیاق حدیث نشان می دهد یعنی فرزند بلافصل. پس تو نمی توانی “ابن” حدیث وصیت باشی.

2-1- معنای صحیح حدیث وصیت بر اساس نسخه (ابنه)

بر اساس نسخه (ابنه) ـ در صورت صحّت این نسخه ـ معنای صحیحی برای حدیث وصیت متصوَّر است که در زیر به آن اشاره می‌نماییم.

در انتهای حدیث وصیت با این عبارات روبرو هستیم:

إِذَا حَضَرَتْهُ ‏الْوَفَاةُ فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ‌مُحَمَّدٍ فَذَلِكَ اثْنَاعَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا عَشَرَ ‏مَهْدِيّاً (فَإِذَا حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ) فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ لَهُ ثَلَاثَةُ أَسَامِي كَاسْمِي وَ اسْمِ أَبِي وَ هُوَ عَبْدُ اللَّهِ وَ ‏أَحْمَدُ وَ الِاسْمُ الثَّالِثُ الْمَهْدِيُّ هُوَ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ.‏

و چون وفات او برسد، آن را به فرزندش محمد كه مستحفظ از آل محمّد: است تسليم كند، و ايشان دوازده امامند. بعد از آن، دوازده مهدي مي‌باشند (پس وقتي كه زمان وفاتش ‏فرا رسيد) پس خلافت را به فرزندش كه اوّلين مقربین است مي‌سپارد، و براي او سه نام است. يك نامش مانند ‏نام من، و نام ديگرش نام پدر من است و آنها عبدالله و احمد، و نام سوّمين مهدي است و او اوّلين مؤمنان ‏است‎.‎

یمانی ها عبارت (فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ) را ناظر به امام زمان علیه السلام و فرزند ایشان گرفته و ترجمه می‌کنند اما این دیدگاه و ترجمه اشتباه بوده و باید این عبارات را ناظر به امام حسن عسکری علیه السلام و امام زمان علیه السلام دانست.

اگر گفته شود:

(در خط قبل، عبارت (فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ مُحَمَّدٍ الْمُسْتَحْفِظِ مِنْ آلِ‌مُحَمَّدٍ) مربوط به امام عسکری علیه السلام و امام زمان علیه السلام بوده لذا این عبارات دیگر مربوط به این دو بزرگوار نمی‌باشد، بلکه مربوط به امام زمان علیه السلام و فرزند ایشان است)

در پاسخ گوییم:

باتوجه به اینکه در نزد یمانی ها، ضمیر در (له ثلاثة اسامی) به (ابنه) بر‌می‌گردد و با توجه به اینکه سه اسم عبدالله، احمد و مهدی از اسامی مربوط به امام زمان علیه السلام است[4]، قطعا عبارت (فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْنِهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ) مربوط به امام عسکری علیه السلام و امام زمان علیه السلام می‌باشد.

به روایت زیر دقت فرمایید:

حضرت رسول صل الله علیه و آله یادی از مهدی علیه السلام نموده و فرمودند: با او ‏بین رکن و مقام بیعت می‌شود و اسمش احمد و عبدالله و مهدی است و این سه اسم اوست.‏[5]

ممکن است گفته شود مراد از (مهدی) در این روایت، همان مهدی اول از مهدیین بوده و اسم احمد، عبدالله و مهدی هم مربوط به اوست لذا آن کسی که بین رکن و مقام با او بیعت می‌شود همان مهدی اول می‌باشد.‏

در پاسخ به این مطلب می‌گوییم:

اولاً: دقیقا روایتی موجود است که مثل روایت فوق بوده و به جای اسم (احمد)، اسم (محمد) ذکر گردیده و این ‏خود دلیلی محکم است که مراد از محمد، احمد، عبدالله و مهدی، وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام بوده و با ایشان بین رکن و مقام بیعت می‌شود[6] . به روایت زیر دقت فرمایید:‏

 

وَ عَنْ حُذَيْفَةَ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صل الله علیه و آله و سلم وَ قَدْ ذَكَرَ الْمَهْدِيَّ فَقَالَ إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ مُحَمَّدٌ وَ عَبْدُاللَّهِ وَ الْمَهْدِيُّ فَهَذِهِ‏ أَسْمَاؤُهُ‏ ثَلَاثَتُهَا.[7]

 

ثانیا: به تصریح روایات، آن کسی که بین رکن و مقام با او بیعت می‌شود، شخصی جز وجود نازنین امام زمان علیه السلام نمی‌باشد.

یمانی ها، نام اول، یعنی احمد را بدون هیچ دلیلی بر خود تطبیق می دهد .اینها کتابی دارند به اسم الوصیه المقدسه که 38 روایت مهدویت را بر او تطبیق دادند.که یکی از آن ها حدیث وصیت است و همه را به او تطبیق داده اند . روایت امیرالمومنین (علیه السلام) درباره ی امام مهدی علیه السلام است که فرموده اند لَهُ‏ اسْمَانِ‏ اسْمٌ يَخْفَى وَ اسْمٌ يَعْلُنُ فَأَمَّا الَّذِي يَخْفَى فَأَحْمَدُ وَ أَمَّا الَّذِي يَعْلُنُ فَمُحَمَّد: که مهدی دو اسم خواهد داشت یک اسم پنهان ناپیدا و یک اسم آشکار و علنی. اسم مخفی امام زمان احمد و اسم آشکار آن محمد است .

در ذیل این حدیث احمد بن اسماعیل می گوید احمد اسم من است و محمد اسم امام زمان است . در حالی که احمد اسم علنی او است.

مرحوم محدّث نوری، 180 اسم برای امام زمان (عج) در کتاب نجم الثاقب معرفی کرده و اسناد همه ی آنها را در باب دوم کتاب نجم الثاقب آورده است و از این 180 اسم، یکی اسم احمد است که اسم مخفی امام زمان است و هرگز اسم اول المهدیین به حساب نمی آید.

 

 

3- الی ابیه

سوال مهم: آیا با وجود بعضی امامان و رجعت واقعی ایشان در دوران امام زمان علیه السلام، می‌توان فرض نمود که شخص دیگری ـ مثلا فرزند امام ـ اول المقرّبین باشد؟

یعنی می‌شود در زمانی که امام حسین علیه السلام رجعت نموده وتشریف دارند، شخص دیگری اول المقرّبین به امام زمان علیه السلام باشد؟

در بعضی از نسخ خطی کتاب الغیبة شیخ طوسی[8] به جای عبارت (ابنه)، کلمه (ابیه) قرار دارد یعنی عبارت ‏اینگونه می‌شود:‏

(فَلْيُسَلِّمْهَا إِلَى ابْیهِ أَوَّلِ الْمُقَرَّبِينَ)‏

پس باید تسلیم کند خلافت [یا وصیت] را به پدرش [یعنی امام ‏حسین علیه السلام] که اول المقرّبین است.‏

با وجود این نسخه خطی، پاسخ سوال و تعارض فوق مشخص شده ودیگر جای هیچ ابهام و تعارضی باقی نمی‌ماند. همانطور که می‌دانیم غسل و کفن و دفن امام زمان علیه السلام  به دست مبارک امام حسین علیه السلام صورت می‌پذیرد[9] و در روایات داریم که همواره امام، عهده‌دار این امور می‌باشد.‏

امام باقر علیه السلام  در این باره می‌فرمایند: . . . فَإِنَّ الْإِمَامَ لَا یُغَسِّلُهُ إِلَّا إِمَامٌ ‏.[10]‏ پس همانا امام، غسل نمی‌دهد او را مگر امام.

پس با توجه به این نسخه خطی، امام حسین علیه السلام اول المقرّبین می‌باشند که دیگر جای هیچ اشکالی نسبت به این فراز باقی نمی‌ماند.

خلاصه اینکه با توجه به این نسخه خطی و همچنین تصریح پیامبر خدا صل الله علیه و آله و سلم در حدیث وصیت به جدایی امامت از مهدیین، ادعای مقام امامت برای مهدیین ادعای گزافی بیش نمی‌باشد.

 

 

 

در کتابخانه مخطوطات مجلس شورای اسلامی یک نسخه خطی از کتاب الغیبه شیخ طوسی است در آن جا نوشته شده فلیسلمها “الی ابیه” نه “الی ابنه” یعنی به امام حسین علیه السلام باید تسلیم کند  زمانی که زمان وفات حضرت بقیه الله (عج) برسد این دولت را به امام حسین (علیه السلام) تسلیم می کند.  در آن ذکر شده به (الی ابیه ) نه ( الی ابنه ) و منظور آن پدر امام زمان یعنی امام حسین است.

اول امامی که رجعت به این دنیا دارند امام حسین (علیه السلام) است. خیلی مسئله فرق می کند. ابنه نبوده و غلط در استنساخ است. سید هاشم بهرامی و مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ نوشته است که ابنه نیست و ابیه است. سند آن نیز در مخطوطات موجود است . مهدی لقب عام همه ی اهل بیت است .

در معنای مهدیون اثنی عشر معنای صحیح و تأویل درست مهدیون اثنی عشر در این حدیث به فرض قبول حدیث :

  • ائمه در ایام رجعت هستند. به ویژه که در نسخه خطی غیبت شیخ طوسی در مجلس شورای اسلامی در آن جا صریحاً دیده شده “فلیسلمها الی ابیه اول المهدیین”. به امام حسین علیه السلام، امامت را تسلیم می کند که امام حسین علیه السلام اول المهدیین هستند.
  • معنای دوم کسانی هستند که مردم را به سوی امامت و ولایت آن حضرت دعوت می کنند .

ولی اکثر محدثین معنای اول را محتمل تر می دانند (مراجعه کنید به کتاب الایقاظ الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة مرحوم شیخ حر عاملی تا مطلب را پیدا کنید) در روایتی از امام حسین علیه السلام داریم که مهدیین همان ائمه دوازده گانه هستند:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ أَخْبَرَنَا وَكِيعُ بْنُ الْجَرَّاحِ عَنِ الرَّبِيعِ بْنِ سَعْدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَلِيطٍ قَالَ قَالَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع‏ مِنَّا اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ التَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ الْإِمَامُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اللَّهُ‏ بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ الْحَقِ‏ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏….

عبد الرّحمن بن سليط گويد: امام حسين عليه السّلام فرمود: از ما خاندان دوازده مهدىّ خواهد بود كه اوّلين آنها امير المؤمنين عليّ بن أبى طالب است و آخرين آنها نهمين از فرزندان من است و او امام قائم به حقّ است و خداى تعالى زمين را به واسطه او پس از موت زنده كند و دين حقّ را به دست او بر همه اديان چيره نمايد. (كمال الدين / ترجمه پهلوان، ج‏1، ص: 584)

4- وصیّت عاصِم از ضَلال

یمانی ها با عبارت (عاصم از ضلال) خیلی مانوس بوده و این جمله را دلیل بر حقانیت فرقه خود می‌دانند.

در این بخش اندکی پیرامون این جمله سخن گفته تا مخاطبین عزیز با عوام فریبی‌ها و غرض ورزی‌های آنان آشنا گردند.

عبارت (وصیت عاصم از ضلال)، به معنای (وصیت مانع از گمراهی) می‌باشد. عبارت مذکور گویای این مطلب است که عمل به وصیت پیامبر صل الله علیه و آله ، آدمی را از گمراهی نجات می‌دهد.

جمله (عاصم از ضلال)، عبارةٌ اُخری و تعبیری دیگر از کلام پیامبر صل الله علیه و آله می باشد که فرمودند: (لن تضلوا بعدی).

ایشان بارها و بارها این تعبیر را در کلامشان فرموده‌اند که به چند نمونه آن در زیر اشاره می‌شود:

كَانَ أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِي الْكَتِفِ مِمَّا لَوْ كَتَبَهُ لَمْ يَضِلَّ أَحَدٌ . . . [11]

و یا حضرت علی علیه السلام فرمودند:

يَا طَلْحَةُ أَ لَسْتَ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله حِينَ دَعَا بِالْكَتِفِ‏ لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ . . . [12]

و یا در آخرین خطبه خود فرمودند:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي‏ تَارِكٌ‏ فِيكُمُ‏ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا . . . [13]

 

پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله با اینگونه عبارات (لَوْ كَتَبَهُ لَمْ يَضِلَّ أَحَدٌ) (لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ) (لَنْ تَضِلُّوا) به همگان فهماندند که عمل به وصایا و سفارشات ایشان، یگانه راه نجات از گمراهی بوده و کسی که به آنها عمل نماید هرگز گمراه نمی‌شود.

بر اساس احادیث نبوی ـ که به نمونه‌ای از آنها در بالا اشاره شد ـ تمسک به ثقلین یعنی قرآن و اهل بیت : ایمنی از ضلالت را به دنبال داشته و پیامبر خدا صل الله علیه و آله آن را ضمانت فرموده‌اند.

4-1- و امّا معنایی عجیب

با اینکه وصایا و احادیث تمسک به ثقلین معنای بسیار واضحی دارد اما در فرقه همبوشی این احادیث معنای دیگری پیدا می‌کند.

مثلاً می‌گویند:

اینکه پیامبر خدا صل الله علیه و آله فرمودند این وصیت (عاصم از ضلال است الی الابد)، معلوم می‌گردد که مدعی باطل نمی‌تواند ادعای وصیت نماید و هلاک می‌شود زیرا اگر مدعی باطل بتواند ادعای وصیت کند و هلاک نشود، سبب گمراهی مردم شده و سخن پیامبر صل الله علیه و آله نقض می‌شود. [14]

حال با توجه به معنای جدید مذکور در بالا، آنان می‌خواهند بگویند که:

اگر کسی ادعا کرد (من همان احمدِ در حدیث وصیت هستم) قطعاً او مدعی صادق می‌باشد زیرا پیامبر صل الله علیه و آله فرموده‌اند که این وصیت عاصم از ضلال است یعنی اگر مدعی کاذب آن را ادعا نماید فوراً هلاک می‌شود تا مردم گمراه نشوند.

بر این اساس اگر کسی از در بیاید و بگوید: (من همان امام زمان علیه السلام در حدیث وصیت هستم) قطعاً او مدعی صادق است و باید به او ایمان آورد زیرا پیامبر خدا صل الله علیه و آله فرمودند این وصیت (عاصم از ضلال است الی الابد)، پس مدعی باطل نمی‌تواند ادعای وصیت نماید!!!  

4-2- بررسی صحت و سقم این معنای جدید:

1- همانطور که عرض شد، اینگونه عبارات (لَوْ كَتَبَهُ لَمْ يَضِلَّ أَحَدٌ) (لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ) (لَنْ تَضِلُّوا) معنای بسیار واضحی داشته که مختصر آشنایی با لغت عرب برای فهم معنای آن کفایت می‌کند.

با این عبارات پیامبر خدا صل الله علیه و آله به همگان فهماندند که تمسک و پیروی از ثقلین، یگانه راه نجات از گمراهی بوده و کسی که به آنها عمل نماید هرگز گمراه نمی‌شود و اصلا چنین معنایی برداشت نمی‌شود که (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها/ همانا وصیت را ادعا نمی‌کند مگر صاحبش).

البته ناگفته نماند که عبارات (لَنْ تَضِلُّوا و . . .) در حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی موجود نبوده بلکه در احادیث وصیت کتاب سلیم مذکور است.

 

2- اگر بپذیریم که منظور پیامبر صل الله علیه و آله از عبارت (لَنْ تَضِلُّوا) اینگونه باشد که (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها/ همانا وصیت را ادعا نمی‌کند مگر صاحبش) و هر کس که به دروغ ادعا کند می‌میرد، دیگر نیازی به ذکر علائم ونشانه‌های امام ـ برای تشخیص مدعی صادق از کاذب ـ از طرف معصومین نمی‌باشد. زیرا مدعی دروغین می‌میرد پس کسی که ادعا کرد و نمُرد، مدعی راستین است و به این طریق مدعی صادق از کاذب هویدا می‌گردد.

بنابراین ذکر علائم دیگر برای امام در روایات، ناقض و باطل کننده عبارت (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها) می‌باشد.

خود همبوشیان هم برای تشخیص امام و حجت خدا، بحث قانون معرفت حجت و راه شناخت امام را مطرح کرده و در کنار وصیت، به سلاح و پرچم هم اشاره می‌نمایند و این یعنی تناقض.

 

به عبارت دیگر:

اینکه همبوشیان در کنار وصیت، بحث سلاح وپرچم را مطرح می‌کنند معلوم می‌گردد که این برداشت (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها/همانا وصیت را ادعا نمی‌کند مگر صاحبش) از حدیث وصیت، متناقض با ذکر راه‌های دیگر شناخت می‌باشد.

ناگفته نماند که در روایات راه‌ها و نشانه‌های فراوانی برای شناخت امام ذکر شده که متاسفانه پیروان احمد بصری، فقط به سه علامت وصیت و سلاح و پرچم اکتفا نموده و در کمال ناباوری دیگر راه‌ها را انکار می‌نمایند.[15]

3- ناگفته نماند که هیچ روایتی با این مضمون (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها) در احادیث وجود نداشته و این کلام، سخنی گزاف و بدون دلیلی بیش نیست.

4- با نگاهی در گذشته و بررسی تاریخ مدعیان دروغین امامت و مهدویت، خیلی آسان به نادرستی عبارت (انّ الوصیةَ لا یَدَّعیها الا صاحبُها) پی می‌بریم زیرا مدعیان کذاب که بر اساس احادیث رسیده ادعای امامت و مهدویت می‌کرده‌اند، هیچکدام شان فوراً نمرده‌اند بلکه مدتها زندگی کرده و برای خود پیروانی هم جذب نموده‌اند که به عنوان نمونه می‌توان به احمد اسماعیل‌های مختلف ـ شاخه مکتب نجف، رایات سود، احلاس، جیش الغضب، تلگرامی و . . . ـ اشاره نمود.

5- در روایت نفرمودند فوراً کشته می شود. اگر مدعی دروغین بخواهد درجا کشته شود، اثری از گروه ها و مکتب های ضلالت باقی نمی ماند. در زمان خود اهل بیت علیهم السلام اینهمه مدعی دروغین وجود داشته است آیا درجا کشته شدند؟ جعفر کذّاب مگر ادعای امامت نداشت؟ بعد از وفات امام حسن عسکری علیه السلام (حدود سال 280ه .ق) 20 سال بعدش مُرد. غلام احمد قادیانی ادعای نبوت تبلیغی کرد کشته نشد و به مرگ طبیعی مرد. خیلی از مخالفینی که شما آنها را در ادعای نبوّت، ادعای اولوهیت، ادعای امامت باطل می دانید فوراً کشته نشدند پس این دلیلی بر حقانیت احمد بصری نمی شود. لذاست ما باید صبور باشیم ببینیم چه اتفاقی می افتد وانگهی از کجا معلوم ایشان زنده است؟ چون امام فیسبوکی نیست اصلا خبری از او نیست. کسی او را ندیده.

5- روایات دیگر وصیت پیامبر اکرم صل الله علیه و آله

اینک وقت آن رسیده تا به دو نقل از وصیت پیامبر صل الله علیه و آله در کتب معتبر شیعه اشاره نموده تا با وصیت واقعی ایشان آشنا شده و راه را از چاه تشخیص دهیم. همان وصیتی که در آن به جانشینان 12گانه اشاره شده است. همان وصیتی که پیامبر صل الله علیه و آله عمل و تمسک به آن را مانع از گمراهی اعلام فرمودند.

5-1- نقل اول از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ):

عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ، قَالَ: سَمِعْتُ سَلْمَانَ يَقُولُ‏ سَمِعْتُ عَلِيّاً علیه السلام ـ بَعْدَ مَا قَالَ ذَلِكَ الرَّجُلُ مَا قَالَ وَ ‏غَضِبَ رَسُولُ اللَّهِصل الله علیه و آله وَ دَفَعَ الْكَتِفَ ـ : أَلَا نَسْأَلُ رَسُولَ اللَّهِ عَنِ الَّذِي كَانَ أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ ‏فِي الْكَتِفِ مِمَّا لَوْ كَتَبَهُ‏ لَمْ يَضِلّ أَحَدٌ وَ لَمْ يَخْتَلِفْ اثْنَانِ‏ ‏

سليم بن قيس مى‏گويد: از سلمان شنيدم كه مى‏گفت: بعد از آنكه آن مرد [عُمَر] آن سخن را گفت‏ و پيامبر اکرم صل الله علیه و آله غضبناك شد و «كتف» را رها كرد، از امير المؤمنين علیه السلام شنيدم كه فرمود: آيا از ‏پيامبر صل الله علیه و آله نپرسيم چه مطلبى مى‏خواست در كتف بنويسد كه اگر آن را مى‏نوشت احدى ‏گمراه نمى‏شد و دو نفر هم اختلاف نمى‏كردند؟

 

فَسَكَتُّ حَتَّى إِذَا قَامَ مَنْ فِي الْبَيْتِ وَ بَقِيَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ وَ ذَهَبْنَا نَقُومُ أَنَا وَ ‏صَاحِبِي أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ، قَالَ لَنَا عَلِيٌّ علیه السلام: اجْلِسُوا.‏ فَأَرَادَ أَنْ يَسْأَلَ رَسُولَ اللَّه صل الله علیه و آله وَ نَحْنُ نَسْمَعُ، فَابْتَدَأَهُ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله فَقَالَ: ‏

من سكوت كردم تا كسانى كه در خانه بودند برخاستند و فقط امير المؤمنين و فاطمه و حسن و حسين: باقى ماندند. من و دو رفيقم ابو ذر و مقداد هم خواستيم برخيزيم كه على علیه السلام به ما فرمود: ‏بنشينيد. حضرت مى‏خواست از پيامبر صل الله علیه و آله سؤال كند و ما هم مى‏شنيديم، ولى خود پيامبر صل الله علیه و آله ابتداء فرمود:‏

 

يَا أَخِي، أَمَا سَمِعْتَ مَا قَالَ عَدُوُّ اللَّهِ، أَتَانِي جَبْرَئِيلُ قَبْلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّهُ سَامِرِيُّ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ أَنَّ صَاحِبَهُ عِجْلُهَا ، ‏وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ قَضَى الْفُرْقَةَ وَ الِاخْتِلَافَ عَلَى أُمَّتِي مِنْ بَعْدِي، فَأَمَرَنِي أَنْ أَكْتُبَ ذَلِكَ الْكِتَابَ الَّذِي أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَهُ ‏فِي الْكَتِفِ لَكَ، وَ أُشْهِدَ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةَ عَلَيْهِ، ادْعُ لِي بِصَحِيفَةٍ. فَأَتَى بِهَا.‏

برادرم، نشنيدى دشمن خدا چه گفت؟! جبرئيل كمى قبل از اين نزد من آمد و به من خبر داد كه او سامرى ‏اين امّت است و رفيقش (ابو بكر) گوساله آن است‏، و خداوند تفرقه و اختلاف را بعد از من بر امّتم نوشته ‏است. لذا جبرئيل به من دستور داد بنويسم آن نوشته‏اى را كه مى‏خواستم در كتف بنويسم و اين سه نفر را بر ‏آن شاهد بگيرم. برايم ورقه‏اى بياوريد. براى حضرت ورقه‏اى آوردند.‏

 

فَأَمْلَى عَلَيْهِ أَسْمَاءَ الْأَئِمَّةِ الْهُدَاةِ مِنْ بَعْدِهِ رَجُلًا رَجُلًا وَ عَلِيٌّ علیه السلام يَخُطُّهُ بِيَدِهِ. وَ قَالَ صل الله علیه و آله: ‏إِنِّي أُشْهِدُكُمْ أَنَّ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَارِثِي وَ خَلِيفَتِي فِي أُمَّتِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ مِنْ ‏بَعْدِهِمْ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ. ثُمَّ لَمْ أَحْفَظْ مِنْهُمْ غَيْرَ رَجُلَيْنِ عَلِيٍّ وَ مُحَمَّدٍ، ثُمَّ اشْتَبَهَ الْآخَرُونَ‏ مِنْ أَسْمَاءِ الْأَئِمَّةِ :، غَيْرَ أَنِّي سَمِعْتُ صِفَةَ الْمَهْدِيِّ وَ عَدْلَهُ وَ عَمَلَهُ‏ وَ أَنَّ اللَّهَ يَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ ‏جَوْراً.‏

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نام امامان هدايت‏كننده بعد از خود را يكى يكى املا مى‏فرمود و على علیه السلام بدست خويش مى‏نوشت. همچنين فرمود: من شما را شاهد مى‏گيرم كه برادرم و وزيرم و وارثم و خليفه‏ام در ‏امّتم على بن ابى طالب است و سپس حسن و بعد حسين و بعد از آنان نه نفر از فرزندان حسين‏اند. ‏

از نام امامان جز دو نفر بنام (محمد) و (على) بيادم نماند و در نام بقيّه ائمه: ‏به اشتباه افتادم‏، ولى توصيف حضرت مهدى و عدالت او و برنامه‏اش‏ را شنيدم و اينكه خداوند بدست او ‏زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه از ظلم و جور پر شده باشد.‏

 

ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ صل الله علیه و آله: إِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أَكْتُبَ هَذَا ثُمَّ أَخْرُجَ بِهِ إِلَى الْمَسْجِدِ ثُمَّ أَدْعُوَ الْعَامَّةَ فَأَقْرَأَهُ ‏عَلَيْهِمْ وَ أُشْهِدَهُمْ عَلَيْهِ. فَأَبَى اللَّهُ وَ قَضَى مَا أَرَادَ.

ثُمَّ قَالَ سُلَيْمٌ: فَلَقِيتُ أَبَاذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ فِي إِمَارَةِ عُثْمَانَ ‏فَحَدَّثَانِي. ثُمَّ لَقِيتُ عَلِيّاً علیه السلام بِالْكُوفَةِ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ: فَحَدَّثَانِي بِهِ سِرّاً مَا زَادُوا وَ لَا ‏نَقَصُوا كَأَنَّمَا يَنْطِقُونَ بِلِسَانٍ وَاحِد.[16]

سپس پيامبر صل الله علیه و آله فرمود: من خواستم تا اين را بنويسم، سپس آن را به مسجد ببرم و عموم ‏مردم را دعوت كنم و آن را برايشان بخوانم و آنان را بر آن شاهد بگيرم. ولى خداوند نخواست و آنچه اراده ‏كرده بود مقدر نمود.‏

سليم مى‏گويد: در زمان حكومت عثمان با ابوذر و مقداد ملاقات كردم، و آنان‏ همين مطلب را برايم نقل ‏كردند.‏ سپس امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين: را در كوفه ملاقات كردم. آنان هم بطور سرّى ‏همين مطلب را برايم نقل كردند و هيچ كم و زيادى نكردند، گويى با يك زبان سخن مى‏گفتند.‏

5-2- نقل دوم از حدیث وصیت به روایت سلیم (م76هـ ):

امیرالمومنین علیه السلام در ضمن احتجاج، به طلحه فرمودند:

أَ لَسْتَ قَدْ شَهِدْتَ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله حِينَ دَعَا بِالْكَتِفِ‏ لِيَكْتُبَ فِيهَا مَا لَا تَضِلُّ الْأُمَّةُ وَ لَا تَخْتَلِفُ فَقَالَ صَاحِبُكَ مَا قَالَ إِنَّ نَبِيَّ اللَّهِ يَهْجُرُ فَغَضِبَ رَسُولُ اللَّهِ صل الله علیه و آله ثُمَّ تَرَكَهَا قَالَ بَلَى قَدْ شَهِدْتُ ذَاكَ قَالَ فَإِنَّكُمْ لَمَّا خَرَجْتُمْ أَخْبَرَنِي بِالَّذِي أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ فِيهَا وَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْهَا الْعَامَّةُ فَأَخْبَرَهُ جَبْرَائِيلُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ عَلِمَ مِنَ الْأُمَّةِ الِاخْتِلَافَ وَ الْفُرْقَةَ.

آیا شاهد نبودی که رسول خدا صل الله علیه و آله هنگامی که کتف درخواست نمودند تا در آن چیزی را بنویسند که امت گمراه نشده واختلاف نکنند وصاحب تو [یعنی عمر] گفت: (همانا پیامبر خدا هذیان می‌گوید)، پس رسول خدا صل الله علیه و آله غضبناک شده وکتف را رها نمودند!؟

طلحه گفت: بله آن را شاهد بودم. حضرت علی علیه السلام فرمودند: هنگامی که خارج شدید رسول خدا صل الله علیه و آله به من خبر داد از آنچه که قصد نوشتنش را در کتف داشت و قصد داشت تا مردم را بر آن شاهد بگیرد، پس جبرئیل به او خبر داد که: همانا خدا از این امت اختلاف و تفرقه را علم دارد.

 

ثُمَّ دَعَا بِصَحِيفَةٍ فَأَمْلَى عَلَيَّ مَا أَرَادَ أَنْ يَكْتُبَ‏ فِي‏ الْكَتِفِ‏ وَ أَشْهَدَ عَلَى ذَلِكَ ثَلَاثَةَ رَهْطٍ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادَ وَ سَمَّى مَنْ يَكُونُ مِنْ أَئِمَّةِ الْهُدَى الَّذِينَ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَسَمَّانِي أَوَّلَهُمْ‏ ثُمَّ ابْنِي الْحَسَنِ ثُمَّ الْحُسَيْنِ ثُمَّ تِسْعَةً مِنْ وُلْدِ ابْنِي هَذَا يَعْنِي الْحُسَيْنَ كَذَلِكَ كَانَ يَا أَبَا ذَرٍّ وَ أَنْتَ يَا مِقْدَادُ فَقَامُوا وَ قَالُوا نَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صل الله علیه و آله . . . . [17]

سپس کاغذی طلب نمود و بر من  املاء فرمودند آنچه را که قصد نوشتن در کتف داشتند وبر آن سه تن را شاهد گرفتند، سلمان و ابوذر و مقداد، ونام بردند ائمه هدایت را، کسانی که خدا امر به اطاعت از آنان فرموده تا روز قیامت. پس اولین آنها من را نام بردند، سپس فرزندم حسن، سپس حسین، سپس 9 نفر از فرزندان حسین.

[سپس رو به ابوذر و مقداد نموده و فرمودند:] آیا چنین بود ای ابوذر و ای مقداد؟ آنها گفتند: شهادت می‌دهیم که رسول خدا صل الله علیه و آله چنین فرمودند.[18]

نکات:

‏1- همانطور که شاهد هستید در این وصیت هیچ صحبتی از مهدیین نیست لذا همبوشیان هیچگاه به این حدیث وصیت استناد نکرده وآن را ذکر نمی‌کنند.‏

اساساً در بین وصایای نقل شده از سوی پیامبر صل الله علیه و آله فقط حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ ‏طوسی از مهدیین سخن به میان آورده و در احادیث دیگر وصیت هیچ سخنی از مهدیین نشده است. ‏

2- همانطور که شاهد هستید در حدیث وصیت منقول از جناب سلیم بن قیس، بحث عاصمیت از ضلال ‏مطرح گردیده است برخلاف حدیث وصیت کتاب الغیبة که بحث عاصمیت در آن مطرح نیست.‏

بنابراین کسی که به حدیث وصیت منقول از جناب سلیم تمسک نماید، هرگز گمراه نمی‌شود.‏

‏3- با توجه به تعارضی که بین حدیث وصیت کتاب الغیبة و حدیث منقول جناب سلیم وجود دارد، باید به ‏اخبار علاجیه رجوع نمود تا طبق دستور اهل بیت علیهم السلام یک طرف را اخذ نماییم.‏

6- اخبار علاجیه:

حدیث وصیت لفظاً و مفهوماً خبر واحد است و یکی از علل ضعف حدیث، وحدت آن خبر است. خبر واحد و خبر شاذ از اقسام روایات ضعیفی است که “لا یُعمَلُ به” اینها خود نمی توانند سند دومی برای این حدیث پیدا کنند در حالی که برای روایات ائمه اثنی عشر شما پانصد سند می توانید بیابید و بفهمید خبر دوم این حدیث کجاست و حالا آیا می توانید حدیث دیگری که تعداد  ائمه بیست و چهار نفر است بیابید؟

ما از کتاب الغیبه در این روایت، قدیمی تر نداریم، هر کی نقل کرده از کتاب الغیبۀ شیخ طوسی نقل کرده است. پس تنها سند این روایت ، غیبت شیخ طوسی است دانشمندان شیعه هرگاه این روایت را نقل کردند همه اظهار تعجب از محتوای این روایت کردند که این روایت با تواتر روایات فریقین (شیعه و اهل سنّت) در اینکه بعد از پیامبر دوازده امیر و دوازده خلیفه و دوازده امام بیشتر نخواهد بود سازگاری ندارد. سنّی ها نقل کرده اند پیامبر فرمودند: “بَعدی اِثنی عشر امیرا” ، بعد از من دوازده امیر می آید. در روایات پیامبر این دوازده تا را تشبیه کرده اند به:

1- نقبای بنی اسرائیل

2- حواریون حضرت عیسی

3- بروج آسمان

4- ماه های سال ( اثنی عشر شهراً فی کتاب الله)

و این تشبیهات را انجام داده اند که بگویند اینها سیزده تا نمی شود و فیکس فیکس دوازده تا است. چطور شد 24 تا یک مرتبه؟ روایت شاذ روایتی است که با مشهور دیگر روایات و آیات سازگاری نداشته باشد. این روایت یک روایت شاذ است. بیان مرحوم مجلسی و شیخ حر عاملی و دیگر مفسرین و بزرگان ما بعد از نقل این حدیث متفاوت است. سوال این است که : آیا اگر حدیثی با تمام احادیث دیگر در همان رابطه، یعنی با بیش از صد حدیث، مخالف باشد، آیا اصلاً این حدیث قابل اعتنا هست یا خیر؟!

در روایات اهل بیت علیهم السلام فرموده اند که به چه حدیثی، هیچ اعتنایی نکنیم، چه حدیثی را کنار بگذاریم، این سخن خود اهل بیت علیهم السلام است، طبق روایتی در کافی و روایتی در کتاب بحارالانوار.

طبق مضمون حدیث، امام صادق سلام الله علیه فرمودند: حدیثی که مخالف مشهور است را کنار بگذارید، و از آنجا که حدیث کتاب غیبت شیخ طوسی رضوان الله علیه، خلاف مشهور است، بنابراین یقیناً نباید به آن اعتنا شود.

بنابراین در مرحله اول می توان اثبات کرد که طبق ثقلین، طبق دستور خود رسول الله صلی الله علیه و آله و طبق فرمایش امام صادق، به این حدیث نباید اعتنا نمود.

قَالَ الْحُكْمُ مَا حَكَمَ بِهِ أَعْدَلُهُمَا وَ أَفْقَهُهُمَا وَ أَصْدَقُهُمَا فِي الْحَدِيثِ وَ أَوْرَعُهُمَا وَ لَا يَلْتَفِتْ إِلَى مَا يَحْكُمُ بِهِ الْآخَرُ قَالَ قُلْتُ فَإِنَّهُمَا عَدْلَانِ مَرْضِيَّانِ عِنْدَ أَصْحَابِنَا لَا يُفَضَّلُ وَاحِدٌ مِنْهُمَا عَلَى الْآخَرِ قَالَ فَقَالَ يُنْظَرُ إِلَى مَا كَانَ مِنْ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا فِي ذَلِكَ الَّذِي حَكَمَا بِهِ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ مِنْ أَصْحَابِكَ فَيُؤْخَذُ بِهِ مِنْ حُكْمِنَا وَ يُتْرَكُ‏ الشَّاذُّ الَّذِي‏ لَيْسَ بِمَشْهُورٍ عِنْدَ أَصْحَابِكَ فَإِنَّ الْمُجْمَعَ عَلَيْهِ لَا رَيْبَ فِيه‏…

اخبار علاجیه به روایاتی گویند که در مقامِ رفعِ‎ ‎تعارضِ‎ ‎میانِ اخبار، از سوی‎ ‎معصومین علیهم السلام صادر شده است‎.‎‏ ‏یعنی در اخبار علاجیه، معصومین راهکارهایی را فرموده‌اند که با عمل به آن، می‌توان از تحیّر و سرگردانی بین اخبار متعارض رهایی پیدا کرد.

در زیر به نمونه‌ای از این اخبار اشاره می‌کنیم:‏

زراره گوید از امام باقر علیهم السلام سوال کردم، فدایت شوم از شما دو خبر یا دو حدیث که در تضاد با هم هستند به دست ما می‌رسد، ‏پس کدام حدیث را قبول کنیم؟

پس ایشان فرمود: ای زراره آنچه که بین اصحاب مشهور است را بگیر و آن را که نادر و غیر مشهور است رها کن، پس گفتم: هر ‏دو حدیث مشهور است و روایت شده و از قول شما نقل شده، پس فرمود: آن حدیثی را قبول کنید که راوی آن عادل تر در نزد ‏شماست و از آن اطمینان و وثوق بیشتری دارید، پس گفتم: هر دو راوی از افراد عادل و مورد قبول و ثقه هستند، پس فرمود: ‏پس آن حدیثی که موافق مذهب اهل سنت است را رها کنید، و آنچه را بگیرید که مخالف آنان است، گفتم: چه بسا هر دو حدیث ‏یا موافق اهل سنت باشد یا هر دو حدیث مخالف اهل سنت، آنوقت چه کنیم؟ پس ایشان فرمود: در آن صورت آن چیزی که ‏موافق احتیاط در دین شما هست را بگیرید و آنچه برخلاف احتیاط است را رها کنید، پس گفتم: هر دو موافق احتیاط در دین ‏است، یا هر دو مخالف آن است، آنگاه چه کنیم؟ پس ایشان فرمود: آنوقت، هر کدام از آن دو را مختار هستید بپذیرید و دیگری ‏را رها کنید.‏[19]

با این اوصاف اگر به وصایا و احادیث متعارضی برخورد کردیم، باید به ترتیب فوق طیّ طریق نموده تا حق را تشخیص دهیم و از تحیّر نجات یابیم.

حال ما در بحث وصیت، به احادیث متعارض برخورد می‌کنیم.‏ یعنی در حدیث وصیت کتاب الغیبة صحبت از امامان و مهدیین به میان آمده وهیچ اشاره‌ای به عاصمیت از ضلال[20] نشده است. اما در احادیث دیگر وصیت فقط صحبت از ائمه دوازدگانه ‏شده و این وصیت عاصم از ضلال معرفی گردیده است.‏

لذا باید طبق دستور امام باقر علیه السلام در مورد احادیث متعارض عمل نمود تا وصیت صحیح را از ناصحیح تشخیص ‏دهیم.

6-1- شهرت:

اولین راهکاری که امام باقر علیه السلام در مورد احادیث متعارض بیان می‌فرمایند، بحث شهرت است. حضرتش فرمودند:

(خُذْ بِمَا اشْتَهَرَ بَیْنَ أَصْحَابِکَ وَ دَعِ الشَّاذَّ النَّادِرَ )

همانطور که می‌دانید حدیث وصیتی که در کتاب الغیبة شیخ طوسی نقل شده است، هیچگونه شهرتی بین اصحاب نداشته و شاذ می‌باشد ‏و اساساً همین یک حدیث وصیت است که بحث مهدیین را مطرح می‌کند لذا ادعای تواتر برای این حدیث، سخن گزافی بیش نمی‌باشد.

6-2- اعدل و اوثق:

دومین راهکاری که حضرت در باب تعارض اخبار بیان می‌دارند، بحث اعدل و اوثق است. یعنی در هنگام تعارض، به حدیثی اخذ نماییم که راوی آن عادل‌تر و مورد وثوق‌تر باشد.

از نظر بحث سندی، حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی جزو احادیث ضعیف محسوب می‌شود، آنهم نه به خاطر یک راوی بلکه چندین راوی.

عجیب‌تر اینکه احمد بصری عوام فریبی کرده و ادعای صحّت سند این حدیث را می‌نماید![21]

6-2-1- بررسی رجالی سند حدیث

أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِيِّ عَنْ عَلِيِ‏ بْنِ‏ سِنَانٍ‏ الْمَوْصِلِيِ‏ الْعَدْلِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْخَلِيلِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ أَحْمَدَ الْمِصْرِيِّ عَنْ عَمِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ الْبَاقِرِ عَنْ أَبِيهِ ذِي الثَّفِنَاتِ سَيِّدِ الْعَابِدِينَ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ الزَّكِيِّ الشَّهِيدِ عَنْ أَبِيهِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام قَال:

1- علی بن سنان الموصلی العدل

این راوی کسی است که توثیقی برای او در کتب رجال یافت نمی‌شود و نام او در کتب رجالی متقدم وجود ندارد.

مرحوم آیت الله خوئی در ترجمه این شخص می‌نویسند:

همانا کلمه (العدل) ـ بنا بر آنچه که در مشایخ صدوق از ذکر این کلمه ظاهر است ـ بعضی از علماء عامّه به وسیله آن وصف می‌شوند پس بعید نیست که این مرد از عامّه و سنّیان باشد.[22]

2- علی بن الحسین

این شخص هم چون پسوندی برایش ذکر نشده، ناشناخته باقی می‌ماند و صرف مطرح کردن احتمالات در مورد این شخص، گرهی از کار باز نمی‌کند.

3- احمد بن محمد بن الخلیل

در رجال نجّاشی در مورد وی آمده است:

احمد بن محمد ابو عبدالله آملی طبری ضعیف است جداً و به او توجهی نمی‌شود.[23]

و همچنین علامه حلی در مورد وی می‌گوید:

احمد بن محمد ابو عبدالله خلیلی که به او غلام خلیل آملی طبری گفته می‌شود جداً ضعیف است و به او التفات نمی‌شود، کذاب است، و بسیار وضع و جعل حدیث کرده و مذهب فاسدی دارد.[24]

احمد بن محمد الطبری معروف به (الخلیلی)، از علماء عامه می‌باشد.[25]

مرحوم سید بن طاووس هم در کتاب الیقین خود از کتاب این عالم سنی نقل روایت می‌کند. [26]

4- جعفر بن احمد المصری

از وی هم هیچ نامی در کتب رجالی شیعه دیده نمی‌شود.

5- الحسن بن علی عمّ جعفر

وی عموی جعفر بن احمد بوده و هیچ اطلاع دیگری جز این در دست نیست.

6- والد الحسن بن علی

از این شخص هم هیچ اثری در کتب رجالی شیعه دیده نمی‌شود.

پس خلاصه اینکه، حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی از نظر سندی ضعیف بوده و یارای مقاومت در مقابل احادیث وصیت منقول در کتاب سلیم بن قیس ( که در ادامه ذکر خواهد شد) را ندارد.

مضافاً اینکه همین یک حدیث وصیت هم از طرق عامّه نقل شده است که این مساله وضعیت را به مراتب بدتر می‌کند.‏

7- نظر علماء شیعه در خصوص حدیث موسوم به وصیت

اساساً هیچ ذکری از حدیث وصیت منقول در کتاب الغیبة شیخ طوسی تا قرن 5 در منابع حدیثی وجود ندارد. جالب اینجاست که پیروان احمد بصری پس از نقل حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی، به کتاب الصراط المستقیم و بحارالانوار و الفوائد الطوسیة آدرس می‌دهند اما هیچگاه بیانات مولفین این کتب را پیرامون حدیث وصیت ذکر نمی‌کنند، در حالیکه علماء شیعه فقط تنها به نقل این حدیث نپرداخته بلکه پس از نقل به نقد آن پرداخته اند.

7-1- شیخ طوسی:

شیخ طوسی چند صفحه بعد از نقل حدیث به نقد حدیث موسوم به وصیت پرداخته و اینگونه می فرماید:

رد کسانی که به سیزده امام اعتقاد داشته اند

اما کسانی که گفته بودند حجه بن الحسن اولادی داشته و پس از ایشان فرزندش به امامت رسیده است قول بی اساس این ها هم باطل است چرا که استدلال کردیم که ائمه ما دوازده نفر هستند بنابراین رد این قول از بدیهیات است.

تمامی فرقه هایی که قول و اعتقادشان نقل شده است همگی منقرض شده و نسلشان از بین رفته است و هیچ قائلی باقی نمانده است که به آنها معتقد باشد. خود این امر دلیل مستحکم و غیرقابل انکار بر بطلان این اقاویل است.

اما اتباع احمد بصری از ذکر این نقد خودداری کرده و آن را عنوان نمی کنند و اگر این نقد را به آنها متذکر شویم در پاسخ می گویند ما که اعتقادات مان را از شیخ طوسی نمی گیریم.

7-2- مرحوم علامه بیاضی (م877 هـ)

پس از اشاره به حدیث وصیت کتاب الغیبة می‌گوید:

(الرِّوايةُ بالاثني عشرَ بعدَ الاثني عشر شاذَّةٌ و مخالفةٌ للرواياتِ الصحيحةِ المتواترةِ الشهيرةِ . . .) [27]

روایت اثنی عشر بعد اثنی عشر ـ یعنی 12 مهدی بعد از 12 امام ـ شاذ و مخالف با روایاتِ صحیحِ متواترِ مشهور است.

7-3- غوّاص بحار علوم اهل بیت

مرحوم علامه مجلسی بعد از نقل حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی، در انتهای باب مربوطه می‌گوید:

(هذِهِ الأخبارُ مخالفةٌ لِلمشهورِ و طريقُ التأويلِ أحدُ وَجهَين . . . )[28]

این اخبار مخالف با مشهور است [لذا باید این اخبار را تاویل و توجیه نمود] و طریق تاویل، یکی از این دو وجه است . . . و سپس ایشان دو راه را برای توجیه این احادیث بیان می فرمایند.

7-4- مرحوم شیخ حرّ عاملی

در این باره می‌فرمایند:

(إعلم أنّه قد وَرَدَ هذا المضمونُ فی بعضِ الاخبارِ و هو لا یَخلو من غرابةٍ و اشکالٍ و لَم یَتَعَرَّض له اصحابُنا الا النّادرَ منهم) [29]

بدان که این مضمون در بعضی اخبار وارد شده است و خالی از غرابت و إشکال نمی‌باشد و اصحاب ما متعرض این مضمون نشده‌اند الا افراد بسیار کمی از آنان.

8- امامت مهدیین

آنچه که خیلی عجیب به نظر می‌رسد این است که همبوشیان بر اساس حدیث وصیت کتاب الغیبة شیخ طوسی ادعا می‌کنند (سلسله ‏امامت بعد از 12 امام همچنان ادامه داشته و به مهدیین می‌رسد)[30]، اما صریح سخنان پیامبر صل الله علیه و آله در حدیث وصیت کتاب الغیبة، خلاف این ادعا را ثابت نموده و امامت را از مهدیین جدا می‌نماید.

 

به عبارات زیر از حدیث وصیت دقت فرمایید:‏

(سَيَكُونُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ مِنْ بَعْدِهِمْ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً . . . فَذَلِكَ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً ثُمَّ يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ اثْنَا ‏عَشَرَ مَهْدِيّاً . . .)‏

آری رسول خدا صل الله علیه و آله به صراحت تمام، امامت را از مهدیین جدا می‌نمایند اما همبوشیان  بر خلاف گفته رسول خدا صل الله علیه و آله عمل نموده و از حدیث وصیت، امامت را برای مهدیین اثبات می‌نماید.[31]  ‏

اساسی‌ترین حدیث مورد استناد برای امامت مهدیین از سوی یمانیون، همین حدیث وصیت می‌باشد که ‏پر واضح است این حدیث هیچ دلالتی بر مدعایشان نداشته بلکه نافی ادعای آنان نیز می‌باشد.‏

در روایتی داریم:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ النَّخَعِيُّ عَنْ عَمِّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ يَزِيدَ النَّوْفَلِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّي سَمِعْتُ مِنْ أَبِيكَ ع أَنَّهُ قَالَ يَكُونُ بَعْدَ الْقَائِمِ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ اثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً وَ لَمْ يَقُلْ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً وَ لَكِنَّهُمْ قَوْمٌ مِنْ شِيعَتِنَا يَدْعُونَ النَّاسَ إِلَى‏ مُوَالاتِنَا وَ مَعْرِفَةِ حَقِّنَا.

ابوبصیر می‌گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: ای پسر رسول خدا، من از پدرت شنیدم که بعد از قائم، 12 مهدی هست. حضرتش فرمودند:

ایشان ـ یعنی امام باقر علیه السلام ـ گفتند 12 مهدی و نگفتند 12 امام، و آنها گروهی از شیعیان ما هستند که مردم را به موالات و معرفت حق ما دعوت می‌کنند. (کمال الدین، ج2ص358 )

 

9- خصوصیت اصلی وصیّت

با فرض صحت این حدیث هرکس آمد و گفت من اول المهدیین هستم (مثل علیرضا پیغان) باید قبول کنیم؟ اسمش هم احمد بود باید قبول کنیم؟ اینهمه احمد در دنیا داریم. امام زمان علیه السلام باید به او وصیت بکند. وصیت امام زمان علیه السلام به شما کو؟ در روایات اصول کافی آمده علائم امام این است که وقتی وارد مدینه می شوی می پرسی آقا که فوت کرد چه کسی جانشین است؟ حتی کودکان هم پاسخ می دهند .یعنی وصیت آنقدر علنی و مشهور است که از هر بچه ای که سوال کنی جانشین این آقا کیست برایت می گوید.

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُوسَى الْخَشَّابِ عَنْ يَزِيدَ بْنِ إِسْحَاقَ شَعِرٍ قَالَ حَدَّثَنِي هَارُونُ بْنُ حَمْزَةَ الْغَنَوِيُّ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا الْحُجَّةُ عَلَى الْمُدَّعِي لِهَذَا الْأَمْرِ بِغَيْرِ حَقٍّ؟ قَالَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْحُجَّةِ لَمْ يَجْتَمِعْنَ فِي رَجُلٍ إِلَّا كَانَ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ أَنْ يَكُونَ أَوْلَى النَّاسِ بِمَنْ قَبْلَهُ وَ يَكُونَ عِنْدَهُ سِلَاحُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ يَكُونَ صَاحِبَ الْوَصِيَّةِ الظَّاهِرَةِ الَّذِي إِذَا قَدِمْتَ الْمَدِينَةَ سَأَلْتَ الْعَامَّةَ وَ الصِّبْيَانَ إِلَى مَنْ أَوْصَى فُلَانٌ فَيَقُولُونَ إِلَى ففُلَان.(اصول کافی، باب الحجه، جلد یک، صفحه 284 حدیث 2)

عبدالاعلی گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم کسی که این امر را غصب کرده و ادعا می کند چه دلیلی بر رد اوست؟ فرمود: راجع به حلال و حرام پرسیده شود. سپس به من رو کردند و فرمودند سه دلیل است که جز در صاحب امر امامت جمع نشود:  سزاوارترین مردم است نسبت به امام پیش از خود و سلاح نزد اوست و صاحب وصیت آشکار است به طوری که وقتی در شهر وارد شوی و از عموم مردان و کودکان بپرسی که به چه شخصی وصیت کرد؟ می‌گویند به فلان پسر فلان.

امام زمان علیه السلام کجا شما رو معین کردند؟ کِی به شما در حضور اطرافیان وصیت کردند؟ چرا هیچ کس خبر ندارد از این مسئله؟ آن که در روایات آمده شرط وصیت این مسئله است. یمانی ها هم شیعه هستند به اصول کافی اعتقاد دارند و به آن استناد می کنند بنابراین وصیت امام زمان علیه السلام به شما کو؟

تنصیص امام زمان علیه السلام در مورد جانشینی شما نسبت به آن حضرت کجاست؟

9-1- دستبرد فرقه همبوشی در خصوصیت اصلی وصیت

همانطور که مشاهده فرمودید یکی از راه های شناخت صاحب امر، وصیت ظاهره می باشد یعنی همه مردم شهر می دانند که به چه کسی به عنوان صاحب امر وصیت شده است. اما از آنجایی که انتهای حدیث ، باطل کننده فرقه مدعی دروغین یمانی می باشد زیرا که امام زمان علیه السلام هیچگاه به احمد بصری وصیت ننموده اند و مردم شهر وی را به عنوان صاحب امر نمی شناسند به آسانی انتهای حدیث را سانسور نموده تا به اهداف فریبکاری خود نائل آیند. همبوشیان چون دست شان از وصیت ظاهره خالی است چاره ای جز دست بردن به این حدیث و تقطیع آن نداشته اند و به جای بیان ویژگی اصلی وصیت، در کتاب ها و شبکه های اجتماعی خود “سه نقطه” می گذارند که در ذیل به آنها اشاره می کنیم:

عبدالاعلی می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: کسی که منصب امامت را غصب کرده است و به ناحق ادعا می کند چه دلیلی بر رد او وجود دارد ؟ فرمود: “راجع به حلال و حرام از او بپرسند” سپس به من رو کرد و فرمود: ” سه دلیل هست که جز در صاحب امر امامت در کس دیگری جمع نشود: سزاوارترین مردم است نسبت به امام قبل از خود، و سلاح نزد او است، و وصیّت امام سابق درباره ی او مشهور است….” ( کتاب اول : کتاب پاسخ های روشنگر، ج4 سوال 381)، (کتاب دوم: کتاب روشنگری هایی از دعوت فرستادگان، ج3 ص 75)

اما در بسیاری موارد متاسفانه به تقطیع و تحریف انتهای حدیث اکتفا نکرده بلکه دست به جعل حدیث نیز زده و به جای فراز انتهایی عبارتی جعلی را قرار داده اند.

صاحب این امر چیست؟ فرمود: “در سه نشانه است که در هیچ مردی جز او جمع نمی شود، آن که او نزدیک ترین مردم به کسی که قبل از او است می باشد، در نزد او سلاح رسول خدا ص است و او صاحب وصیتی آشکار است و دعوت به حاکمیت الهی می کند” .

 

آیا به فرقه ای که به راحتی دست به تقطیع و دستبرد احادیث می زند می توان اعتماد کرد؟

 

 

 

 

 

 

[1]– الغیبة شیخ طوسی، ص150 .

[2]– متشابهات، ج4 سوال 144.

[3]– جواب منیر، سوال31ج1ص50 .

[4]– در ادامه به این موضوع خواهیم پرداخت.

[5]– الغیبة شیخ طوسی، ص454 .

[6]– لازم به ذکر است که یمانی ها، نام (محمد) را مربوط به امام زمان علیه السلام دانسته و چنین نامی را برای احمداسماعیل قائل نیستند که به این مطلب در توضیح حدیث (لَهُ اسْمَانِ اسْمٌ‏ يَخْفَى‏ وَ اسْمٌ يَعْلُنُ فَأَمَّا الَّذِي يَخْفَى فَأَحْمَدُ وَ أَمَّا الَّذِي يَعْلُنُ فَمُحَمَّد) اعتراف واشاره می‌نمایند. متشابهات، ج4سوال144

[7]– الخرائج‏والجرائح، ج3ص1149 .

[8]– تصویر این نسخه خطی در انتهای همین بخش ارائه می‌گردد.

[9]– کافی، ج8ص206 .

[10]– بحارالانوار، ج27ص290 .

[11]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص877 .

[12]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص657 .

[13]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص647 .

[14]– به همین مضمون در وصیت مقدس، ص27 به بعد.

[15] – برای مشاهده علائم و نشانه‌های امام و راههای دیگر شناخت، رجوع کنید به: الکافی، ج1ص284 و بحار، ج25ص115 و اثبات الهداة، ج5ص342.

[16]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص877 .

[17]– کتاب سلیم بن قیس، ج2ص658 .

[18]– اگر همبوشیان بگویند: (این دو حدیث وصیت موجود در کتاب سلیم، ناقص بوده زیرا نام امامان به طور دقیق در آن ذکر نشده است و وصیت ناقص موجب هدایت نمی‌شود)، در جواب گوییم: (حدیث وصیت شما هم ناقص است زیرا نام مهدیین در آن ذکر نشده است جز نام مهدی اول، البته بنا بر پذیرش معنای همبوشیان از حدیث وصیت).

اگر بگویند: (مهدی اول که بیاید، اسامی مهدیین وجانشینان خود را آشکار می‌کند)، در جواب گوییم: (ائمه ما هم همین گونه عمل کرده‌اند وهر امامی، امام بعد از خود را معرفی نموده است پس اشکالی به حدیث وصیت سلیم وارد نیست).

[19]– بحارالانوار، ج 2ص246 .

[20]– عبارت (عاصم از ضلال) به معنای (مانع از گمراهی) می‌باشد. این عبارت یکی از واژه‌های پرکاربرد در این فرقه می‌باشد.

[21]– دلائل الصدق، ص25 وهمچنین در بیانیه 13 رجب 1425 معروف به (بیان البرائة).

[22]– معجم رجال الحدیث، ج12ص46.

[23]– رجال نجاشی، ص96 .

[24]– رجال علامه، ص205.

[25]– بحارالانوار، ج 37ص218 .

[26]– الیقین، ص316 و ص321 و . . . .

[27]– الصراط المستقیم، ج2ص152 .

[28]– بحارالانوار، ج53ص148 .

[29]– الفوائد الطوسیة، ص115 .

[30]– مقدمه کتاب چهل حدیث مهدیین .

[31]– ناگفته نماند که برخی دیگر از همبوشیان در فضای مجازی بر این باورند که از حدیث وصیت کتاب شیخ طوسی، انتقال امامت به مهدیین فهمیده نمی‌شود و فقط انتقال خلافت و وصایت فهمیده می‌شود.

این دسته از همبوشیان برای اثبات امامت مهدیین، به احادیث دیگری استناد می‌کنند.

اما لازم به ذکر است که آنچه منتقل می‌شود ـ خواه امامت باشد یا وصایت یا خلافت ویا . . . ـ مخالف با ادله قطعی و متواتر بوده وقابل پذیرش نمی‌باشد زیرا در احادیث فراوانی تعداد اوصیاء و خلفاء و امامان بعد پیامبر صل الله علیه و آله ، دوازده عدد معرفی شده است و نمی‌توان حدیث وصیت کتاب الغیبة را ـ با توجه به معنای همبوشیان از حدیث ـ مورد پذیرش قرار داد.

البته اگر مهدیین را کسانی بدانیم که فقط مردم را به محبت و ولایت اهل بیت: دعوت می‌کنند ولاغیر ـ که در حدیثی از امام صادق علیه السلام به این مطلب اشاره شده است، بحارالانوار ج53ص145 ـ مشکلی در اعتقاد شیعه ایجاد نمی‌شود اما احادیث در این جهت، شاذ و نادر می‌باشند.

نمایش بیشتر

‫5 دیدگاه ها

  1. سلام علیکم
    از مطالب زیبای سایت استفاده کردم.
    ان‌شاالله خداوند متعال زودتر ظهور حضرت حجه ابن الحسن العسکری علیهماالسلام را محقق فرماید تا از شر مدعیان دروغین مانند احمد بصری و دیگر بلایای آخرالزمان، راحت شویم.
    اللهم عجل لولیک الفرج🌷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا