مقالاتنقدها

حدیث من ظهری

بررسی استناد یمانی ها به حدیثی از اصبغ بن نباته

استناد یمانی ها به حدیثی از اصبغ بن نباته

اصبغ بن نباته رحمه الله می گوید{اصول کافى جلد 2 صفحه 136 روایت 7} خدمت امیرالمؤ منین صلوات الله علیه رسیدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط می کشد، عرض  کردم: اى امیرالمؤمنین، چرا شما را متفکر مى بینم و به زمین خط میکشى، مگر به آن رغبت کرده اى!؟

فَقَالَ: لَا وَ اللَّهِ، مَا رَغِبْتُ فِیهَا وَ لَا فِى الدُّنْیَا یَوْماً قَطُّ،

وَ لَکِنِّى فَکَّرْتُ فِى مَوْلُودٍ یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی،

نوشته های مشابه

هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً،

تَکُونُ لَهُ غَیْبَةٌ وَ حَیْرَةٌ، یَضِلُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَهْتَدِى فِیهَا آخَرُونَ.

فَقُلْتُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، وَ کَمْ تَکُونُ الْحَیْرَةُ وَ الْغَیْبَةُ؟ قَالَ: سِتَّةَ أَیَّامٍ أَوْ سِتَّةَ أَشْهُرٍ أَوْ سِتَّ سِنِینَ.

فَقُلْتُ: وَ إِنَّ هَذَا لَکَائِنٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ، کَمَا أَنَّهُ مَخْلُوقٌ، وَ أَنَّى لَکَ بِهَذَا الْأَمْرِ یَا أَصْبَغُ! أُولَئِکَ خِیَارُ هَذِهِ الْأُمَّةِ مَعَ خِیَارِ أَبْرَارِ هَذِهِ الْعِتْرَةِ.

فَقُلْتُ: ثُمَّ مَا یَکُونُ بَعْدَ ذَلِکَ؟ فَقَالَ: ثُمَّ یَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ، فَإِنَّ لَهُ بَدَاءَاتٍ وَ إِرَادَاتٍ وَ غَایَاتٍ وَ نِهَایَاتِ.

فرمود: نه ، بخدا، هرگز روزى نبوده که به آن رغبت کنم، ولى فکر مى کردم درباره مولودی که” یَکُونُ مِنْ ظَهْرِ الْحَادِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی” او همان مهدى است که زمین را از عدل و داد پر کند، چنانکه از جور و ستم پر شده باشد.

براى او غیبت و سرگردانى است (هر زمانى در شهرى بسر مى برد) که مردمى در آن زمان گمراه گردند و دیگران هدایت شوند.

عرض کردم : یا امیرالمؤمنین، آن سرگردانى و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمود: شش روز یا شش ماه یا شش سال.

عرض کردم : این امر شدنى است ؟! فرمود: آرى، چنانکه خود او خلق شدنى است، ولى اى اصبغ تو کجا و این امر؟ آنها (که زمان غیبت را درک می کنند) نیکان این امت با نیکان این عترت (خاندان پیغمبر صلى اللّه علیه و آله) اند.

عرض کردم : پس از آن چه می شود؟ فرمود: پس از آن هر چه خدا خواهد مى شود، همانا خدا را، بداها و اراده ها و غایات و پایان هاست .

1 ـ تمام بحث روی این عبارت است : “مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی”

آنها می گویند که:

معنی این عبارت یعنی «مولودی که از فرزندان یازدهمین فرزند امیرالمؤمنین است» و یازدهمین فرزند امیرالمؤمنین می شود امام دوازدهم، و بنابراین فرزند او، می شود امام سیزدهم که یعنی احمد!

اگر «من ولدی» آخر نبود، آن ها چه می گفتند؟ آیا غیر از این می گفتند که منظور از «الحادی عشر» امام یازدهم است، که خب فرزند ایشان، می شود امام زمان حجة بن الحسن؟! یقیناً خیر.

حال مگر امام یازدهم از فرزندان امیرالمؤمنین نیست؟ خب پس این «من ولدی» آیا می تواند توصیف و توضیحی برای «الحادی عشر» باشد؟ یقینا بله.

بنابراین امیرالمؤمنین می فرمایند: «مولودی که از فرزندان [امام] یازدهم که از فرزندان من است…»، یعنی مانند بسیاری از روایات دیگر که تأکید می شود که امامان از فرزندان امیرالمؤمنین هستند، این جا هم مولایمان تأکید فرموده اند بر این که «الحادی عشر» از اولاد ایشان است «من ولدی»؛ و امام دوازدهم هم فرزند اوست.

و یا اینکه «من ولدی» اشاره به خود مولا امام زمان سلام الله علیه و عجّل الله فرجه الشریف داشته باشد؛ یعنی مولودی ، از فرزندان من، که از فرزندان یازدهمین است.

نیز توجه داریم که ما و آنها، این «الحادی عشر من ولدی» را به معنی امامان از فرزندان ایشان می گیریم، نه همه فرزندان، {یعنی نمی گوییم مثلا امام حسن، فرزند اول، امام حسین فرزند دوم، حضرت زینب، فرزند سوم همین طور تا فرزند یازدهم ایشان، و «مولود یکون من ظهر الحادی عشر» می شود نوه امیرالمؤمنین از فرزند یازدهم ایشان!}

و یا اگر بخواهیم نسل امیرالمؤمنین را بشمریم، امام زمان، فرزند دهم امیرالمؤمنین سلام الله علیه هستند، نه فرزند یازدهم! در روایات زیادی فرموده شده است که حجة بن الحسن، امام زمان، فرزند نهم امام حسین هستند، بنابراین می شود فرزند دهم امیرالمومنین! {این هم مطلب جالب و به نوعی جواب نقضی است بر انصار احمد.}

حال پس وقتی از «الحادی عشر» ما و آن ها برداشت امامت می کنیم، نه همه فرزندان حضرت، و نه فقط نسل حضرت،  خب اصلا این درست تر است [یا حداقل می شود ] که بگوییم منظور از «الحادی عشر من ولدی» امام یازدهم است که از فرزندان امیرالمؤمنین هستند. و نه یازدهمین فرزند حضرت، و نه یازدهمین نسل حضرت…

و دقت کنیم که در روایات دیگری هم امام عسکری سلام الله علیه را “الحادی عشر” خطاب کرده اند، یعنی گویا عدد ترتیبی ائمه سلام الله علیهم، به نوعی گاهی مشخصه و اسمی برای آنها شده است، مثلاً که به امام کاظم فرموده بودند: السابع؛ یا امام باقر را الخامس، یعنی الحادی عشر یعنی امام حسن عسکری سلام الله علیهم.

مثلا در حدیث مارقین یکی از گروه هایی که منکر امام زمان هستند را این گونه معرفی می فرماید:

کَذَلِکَ غَیْبَةُ الْقَائِمِ فَإِنَّ الْأُمَّةَ سَتُنْکِرُهَا لِطُولِهَا : …. وَ قَائِلٍ یَکْفُرُ بِقَوْلِهِ إِنَّ “حَادِیَ عَشَرَنَا” کَانَ عَقِیماً ؛ وَ قَائِلٍ یَمْرُقُ‏ بِقَوْلِهِ‏ إِنَّهُ یَتَعَدَّى إِلَى ثَالِثَ عَشَرَ فَصَاعِداً ..

و همچنین این امت هم منکر امام زمان می شوند: عده ای که کافر می شوند و می گویند که «حادی عشرنا: امام یازدهم » عقیم بوده اند و عده ای هم از دین خارج می شوند با این گفته که امامت به سیزده تا و بیش از آن کشیده شده است….

منظور این که  در مورد امام عسکری صلوات الله علیه می فرماید: «حادی عشرنا» : “یازدهمین از ما”

یعنی همان طور که گفته شد، عدد ترتیبی امام یعنی یازده، به نوعی اسم خاص ایشان است،

یا مثلا در این حدیث شریف از امام صادق سلام الله علیه در کتاب الهدایة الکبری

یَا مَعَاشِرَ الْخَلَائِقِ هَذَا مَهْدِیُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ یُسَمِّیهِ بِاسْمِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ یُکَنِّیهِ بِکُنْیَتِهِ وَ یَنْسُبُهُ إِلَى أَبِیهِ الْحَسَنِ الْحَادِیَ‏ عَشَرَ فَاتَّبِعُوهُ تَهْتَدُوا…

و این حدیث از همان کتاب

وَ یَقُومُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ الْحَادِیَ عَشَرَ مِنَ الْأَئِمَّةِ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ) وَ یَشْکُو إِلَى جَدِّهِ ….

ادامه روایت هم جالب است، در مورد امام زمان، حجة بن الحسن سلام الله علیه و عجّل الله فرجه الشریف می فرماید:

وَ یَقُومُ الْخَامِسُ بَعْدَ السَّابِعِ وَ هُوَ الْمَهْدِی‏.

که تأیید قسمت قبل است.

و باز هم در ادامه در مورد ایشان می فرماید: دوازدهم از امیرالمؤمنین سلام الله علیهما، [که چون در ادامه نام مخصوص حضرت آمده است، انصار به این حدیث متعرض نشده اند که بگویند این هم یعنی امام سیزدهم! ] و این باز هم به نوعی تایید همین قسمت است: با این که فرموده است: الثانی عشر من امیرالمؤمنین ، منظور حضرت امام دوازدهم حضرت صاحب الزمان حجة بن الحسن است و خب در این حدیث مورد بحث هم که فرموده است : الحادی عشر من ولدی، منظور امام حسن عسکری علیه السلام است…

عُرِضُوا تِلْکَ الذُّرِّیَّةُ عَلَى جَدِّنَا رَسُولِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا إِمَامٍ بَعْدَ إِمَامٍ إِلَى مَهْدِیِّنَا الثَّانِیَ عَشَرَ مِنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ سَمِیِّ جَدِّهِ وَ کَنِیِّهِ، مُ حَ مَّ دِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی‏ عسکری،

 حدیثی دیگر

خب یقینا تا اینجا برای پیروان اهل بیت و اهمیت دهندگان به ثقلین، [اگر شکی برایشان ایجاد شده بود] توضیحات قانع و راضی کننده ارائه شد، ان شاء الله.

اما در انتها به این حدیثِ قابل تأمّل دقت کنیم، جالب است که گاهی به این حدیث هم استناد می کنند :

در این حدیث رسول خدا صلوات الله علیه و آله، به صراحت در مورد شخص مولایمان، محبوبمان، پدر مهربانمان، حجة بن الحسن؛ می فرمایند “الثانی عشر من ولدی” بنابراین وقتی ما شیعیان می گوییم که: اگر در این حدیث فرموده اند: مولود یکون من ظهر الحادی عشر من ولدی، و یا الخامس من ولد السابع من ولدی،  این عبارت، [مانند همین حدیث رسول خدا: اثنی عشر من ولدی]   اشاره به مولایمان دارد؛ کاملا پیروی از حدیث و ثقلین کرده ایم. واگر غیر از این بگوییم مخالفت کرده ایم با مجموعه احادیث 12 امام، و احادیثی که به صراحت امامان بیش از 12 تا را رد کرده اند.

بنابراین گفتن چنین جملاتی بر امام زمان درست است، و هیچ نیازی نیست که ما آن را بر خلاف روایات تفسیر کنیم. یعنی وقتی ده ها حدیث و بلکه بیش از آن، اشاره صریح و دقیق به دوازده امام دارد، و به علاوه چندین حدیث صریح، اشاره کاملاً واضح به انحصار امامان در دوازده نفر دارند، این چند حدیث را هم [که شاید بتوان گفت متشابه] باید با توجه به احادیث دیگر، درست معنا کرد.

قسمت بیشتری از حدیث را می آورم، که دقیقاً نشان داده شود که منظور حضرت رسول صلی الله علیه و آله از «الثانی عشر من ولدی» امام دوازدهم است، نه امام سیزدهم مزعوم!

کفایة الأثر فی النص على الأئمة الإثنی عشر، ص: 12

عنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: قَدِمَ یَهُودِیٌّ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلوات الله علیه و آله یُقَالُ لَهُ نَعْثَلٌ، فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ إِنِّی أَسْأَلُکَ عَنْ أَشْیَاءَ تَلَجْلَجُ فِی صَدْرِی مُنْذُ حِینٍ فَإِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنِی عَنْهَا أَسْلَمَتُ عَلَى یَدِکَ قَالَ: سَلْ یَا أَبَا عُمَارَةَ…..

قَالَ: صَدَقْتَ یَا مُحَمَّدُ فَأَخْبِرْنِی عَنْ وَصِیِّکَ مَنْ هُوَ؟ فَمَا مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ لَهُ وَصِیٌّ وَ إِنَّ نَبِیَّنَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ أَوْصَى إِلَى یُوشَعَ بْنِ نُونٍ.

فَقَالَ: نَعَمْ إِنَّ وَصِیِّی وَ الْخَلِیفَةَ مِنْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیهماالسلام وَ بَعْدَهُ سِبْطَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ تَتْلُوهُ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَیْنِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ.

قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، فَسَمِّهِمْ لِی.

قَالَ: نَعَمْ، إِذَا مَضَى الْحُسَیْنُ فَابْنُهُ عَلِیٌّ؛ فَإِذَا مَضَى فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ؛ فَإِذَا مَضَى فَابْنُهُ جَعْفَرٌ؛ فَإِذَا مَضَى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسَى؛ فَإِذَا مَضَى‏ مُوسَى فَابْنُهُ عَلِیٌّ؛ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ؛ فَإِذَا مَضَى مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِیٌّ؛ فَإِذَا مَضَى عَلِیٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ؛ فَإِذَا مَضَى الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ علیهم السلام.

فَهَذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً عَلَى عَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ.

قَالَ: فَأَیْنَ مَکَانُهُمْ فِی الْجَنَّةِ؟

قَالَ: مَعِی فِی دَرَجَتِی.

قَالَ: أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُمْ الْأَوْصِیَاءُ بَعْدَکَ.

وَ لَقَدْ وَجَدْتُ هَذَا فِی الْکُتُبِ الْمُتَقَدِّمَةِ وَ فِیمَا عَهِدَ إِلَیْنَا مُوسَى علی نبینا و آله و علیه السلام، إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ یَخْرُجُ نَبِیٌّ یُقَالُ لَهُ: أَحْمَدُ خَاتَمُ الْأَنْبِیَاءِ، لَا نَبِیَّ بَعْدَهُ، یَخْرُجُ مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ أَبْرَارٌ عَدَدَ الْأَسْبَاطِ.

فَقَالَ صلوات الله علیه و آله: یَا أَبَا عُمَارَةَ، أَ تَعْرِفُ الْأَسْبَاطَ؟

قَالَ: نَعَمْ یَا رَسُولَ اللَّهِ، إِنَّهُمْ کَانُوا اثْنَیْ عَشَرَ.

قَالَ صلوات الله علیه و آله: فَإِنَّ فِیهِمْ لَاوِیَ بْنَ أَرْحِیا.

قَالَ: أَعْرِفُهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ هُوَ الَّذِی غَابَ عَنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ سِنِینَ، ثُمَّ عَادَ فَأَظْهَرَ شَرِیعَتَهُ بَعْدَ انْدِرَاسِهَا وَ قَاتَلَ مَعَ فریطیا الْمَلِکِ حَتَّى قَتَلَهُ.

وَ قَالَ صلوات الله علیه و آله: کَائِنٌ فِی أُمَّتِی مَا کَانَ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ.

وَ انّ الثَّانِیَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِی یَغِیبُ حَتَّى لَا یُرَى.

وَ یَأْتِی عَلَى أُمَّتِی زَمَنٌ لَا یَبْقَى مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ لَا مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ فَحِینَئِذٍ یَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ فَیُظْهِرُ الْإِسْلَامَ وَ یُجَدِّدُ الدِّینَ.

ثُمَّ قَالَ صلوات الله علیه و اله: طُوبَى لِمَنْ أَحَبَّهُمْ وَ طُوبَى لِمَنْ تَمَسَّکَ بِهِمْ وَ الْوَیْلُ لِمُبْغِضِهِمْ.

خلاصه و مضمون حدیث:

ابن عباس می گوید: فردی یهودی به نام نعثل خدمت رسول خدا صلوات الله علیه و اله رسید و گفت: سوالاتی را می پرسم، که اگر جواب دادید مسلمان می شوم، و رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هرچه می خواهی بپرس!

او سوالاتی را پرسید تا اینکه پرسید: وصی شما کیست؟ پیامبر می فرمایند: وصی من علی امیرالمؤمنین است، و بعد از او حسن و حسین علیهما السلام و بعد از حسین علیه السلام نُه نفر از فرزندان امام حسین، ائمه ابرار هستند.

عرض می کند: نام آن ها را بفرمایید.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نام تک تک امامان را می آورند، و می فرمایند: هنگامی که مدت امامت امام حسین تمام شد، فرزندش علی بن الحسین امام هست و تا آنجا که فرمودند: بعد از امام حسن عسکری، فرزندش حجة بن الحسن وصی من می شود.

این ها دوازده امام بعد از من هستند، به تعداد نقبای بنی اسرائیل.

آن فرد می پرسد: مکان آن ها در بهشت کجاست؟ پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند: همراه من هستند در بهشت.

آن فرد ایمان می آورد و شهادتین را بر زبان جاری می سازد، و سپس شهادت به وصایت دوازده امام. سپس می گوید: به تحقیق که به همین صورت که شما گفتید ، در کتب قدیمی دیده ام، و همچنین در عهدی که حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام با ما داشت، همین طور نوشته بود، در آخر الزمان، نبی می آید که به او احمد می گویند، خاتم انبیاست، و نبی ای بعد از او نیست، از صلب او ائمه ابرار خواهند آمد، به تعداد اسباط .

خب دقت کنیم: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله اسامی امامان را بردند ـ مانند همیشه دوازه نفر ـ و فرمودند این ها ائمه ابرار هستند.

 

 

و می شود گفت:‌ چهار بار تأکید فرمودند که تعداد ائمه،‌ دوازده تا هستند:

1 ـ‌ تسعة من صلب الحسین

2 ـ‌ بردن نام دوازده نفر

3 ـ‌ این که فرمودند:‌ فَهَذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً

4 ـ این که فرمودند:‌عَلَى عَدَدِ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ، که تعداد آن ها هم دوازده تا بود.

حال فرد یهودی با شنیدن این جواب، چون متوجه می شود که این فرمایش رسول خدا با کتاب های خودشان هماهنگ است، ایمان می آورد و می گوید در کتاب های قدیمی ما هم همین طور نوشته شده است و در عهد حضرت موسی آمده است که «دوازده نفر از صلب رسول خدا» خواهند آمد. [و گویا حتی دقیقا عین متن عهد نمی خواسته است بگوید،‌بلکه مقصود و مضمون آن را این گونه عرض کرده است]

دقت کنیم: رسول خدا صلی الله علیه و آله وصی اولشان، حضرت امیرالمؤمنین سلام الله علیه [که فرزند حضرت ابوطالب علیه السلام است] را معرفی کردند، }إِنَّ وَصِیِّی وَ الْخَلِیفَةَ مِنْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب}ٍ و با احتساب امیرالمؤمنین سلام الله علیه فرمودند که امامان دوازده نفر هستند، و بنابراین اگر «دوازده نفر از صلب رسول خدا» مخالف این فرمایش بود، و اشاره به سیزده امام داشت، فرد یهودی می بایست اعتراض می کرد، نه این که تصدیق کند و ایمان بیاورد. بنابراین این حدیث قرینۀ دیگری است برای این گفته ما شیعیان که اگر در حدیثی اثنی عشر من صلب رسول خدا آمده است، منظور یقینا همین دوازده امام است نه بیشتر و نه کمتر. و از باب تغلیب و استثنا است.

خب تا اینجا مربوط به پست پیش . سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: آیا اسباط را می شناسی؟

اباعماره عرض کرد:‌ بله آن ها دوازده نفر بودند.

پیامبر فرمودند:‌ در بین آن ها لاوی بن ارحیا بود.

عرض کرد:  بله می شناسمش،‌ او همان کسی است که از بنی اسرائیل غایب شد،‌ سپس بازگشت و شریعت را بعد از اندراس آن، اظهار کرد…

پیامبر صلوات الله علیه و آله فرمودند: در امت من هم هرآنچه در بنی اسرائیل اتفاده افتاده، خواهد افتاد، [تمام حدیث را گفتیم برای این قسمت که رسول خدا سپس فرمودند:] همانا «الثانی عشر من ولدی:» دوازدهمین از اولاد من نیز غایب خواهد شد به صورتی که دیده نشود،‌ و سپس به سوی امت من خواهد آمد،‌ هنگامی که از اسلام جز اسمی نمانده باشد،‌ و از قرآن جز رسمی، پس خداوند به او اجازه خروج خواهد داد، و ایشان اسلام را ظاهر می فرماید….

و چون با توجه به این که همان طور که عرض شد،‌ابتدای حدیث، رسول خدا صلی الله علیه و آله اوصیا را معرفی فرمودند و چهار بار تأکید بر دوازده نفر بودن آن ها سلام الله علیهم کردند، و نیز این که طبق حدیث لاوی یکی از اسباط دوازده گانه بوده است،‌ پس منظور از این الثانی عشر من ولدی نیز یقینا و دقیقا یکی از امامان دوازده گانه است،‌ و یعنی امام دوازدهم سلام الله علیه و عجّل الله فرجه،‌که رسول خدا به ایشان می فرمایند:‌ الثانی عشر من ولدی.

مطلب بعد این که :‌

راجع به مدت غیبت که در این روایت بطور تردید بیان شده است ، علامه مجلسى رحمه الله  میگوید: ممکن است مقصود این باشد که در مقدار غیبت امام بدا حاصل شده است ، چنانچه در آخر روایت مى فرماید، فان للّه بداءات….

 

 

پاسخ از زاویه ای دیگر:

اولاً این روایت دارای سه نسخه بدل است

الف(  فاقد یاء در» ظَهْرِي « در نسخه های متعدد مثل کافی، الامامه، کمال الدین، اثبات الوصیه، کفایه الأثر، تقریب المعارف و إعلام الوری، از پشت یازدهمین ثبت نشده بلکه از” پشت من” به این گونه ضبط شده است:

“مِنْ ظَهْرِي الْحَادِيَ عَشَرَ  مِن وُلْدِي” یعنی یازدهمین فرزندم نه فرزندی از یازدهمین فرزندم. پس چه توجیهی وجود دارد که چشم از این همه نسخه بپوشیم و فقط نسخه دلخواه خود را ببینیم، آیا این غیر از تزویر و نفاق است؟ حال کلاً چند کتاب مطابق قرائت شما ثبت کرده اند؟ چهار کتاب به نام های غیبت طوسی، دلائل الامامه، اختصاص و هدایه الکبری که سه تایش از کتب روایی ضعیف محسوب می شود، اما نسخه ای که ما خواندیم در کتب درجه یک شیعه و با تعداد بیشتر ثبت شده است.

ب (فاقد “الْحَادِيَ عَشَرَ مِن وُلْدِي” در غیبت نعمانی کلاً فاقد این فقره “مَوْلُود یَکُونُ مِنْ ظَهْرِي هُوَ الْمَهْدِيُّ “که طبق این نسخه هم اشکالی پیش نمی آید.

ج( فاقد یاء در» ظَهْرِي « ولی با تنوین: در یک قرائت چنین آمده” من ظهرٍ”  به معنای “بعد از این دوره” یعنی مولودی که بعد از این دهر به وجود می آید که او یازدهمین فرزند از نسل من است.

ثانیاً استدلال به این نسخه در صورتی درست است که “مِنْ وُلْدِي” را صفت برای » الْحَادِيَ عَشَرَ « بگیریم در حالیکه می تواند صفت برای » مَوْلُودٍ «باشد یعنی مولودی از نفر یازدهم که آن مولود از نسل من است، پس چه دلیلی وجود دارد که آن را بگونه نخست ترجمه کنیم، آیا این غیر از تعصب بیجا و کور است؟

آری یاران احمد دلیلی برای این انتخاب ندارند اما دلیل ما برای پذیرفتن دیگر نسخه ها، روایات فراوانی است که مهدی امت و همانی که دنیا را پر از عدل و داد می کند را فرزند امام حسن عسکری و نهمین فرزند امام حسین علیهماالسلام

معرفی می نماید نه فرزند یازدهمین فرزند از امیرالمومنین علی علیه السلام

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا