نقدها

یمانی از یمن یا بصره

آیا‌ یمانی ‌‌از ‌یمن ‌است ‌یا ‌بصره؟

 

بی‌تردید اولین خصوصیتی که از واژه یمانی به ذهن می‌رسد، این است که یمانی فردی از اهل یمن است که در آن‌جا به موقعیتی می‌رسد؛ ولی پیروان احمد اسماعیل بصری، چون این موضوع به نفعشان نیست(زیرا احمد اسماعیل ،مدعی یمانی از بصره آمده نه از یمن) در تلاشند تا از یمانی معنای دیگری برداشت کنند و در جزوه‌ی ادله‌ی جامع دعوت یمانی دراین‌باره چنین آورده اند: «در آغاز باید بدانیم مکه از تهامه است و تهامه از یمن است و یمن ریشه ایمان است. رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمود همانا ایمان در مکه ظهور کرد و مکه در تهامه و تهامه در سرزمین یمن است و به همین سبب کعبه را کعبه‌ی یمانیه می‌گویند.» سپس این‌گونه نتیجه‌گیری کرده اند: پس حضرت محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و خاندان ایشان همگی یمانی هستند.

ولی هنگامی‌که به منبع اصلی روایت مراجعه می‌کنیم؛ می‌بینیم، بین کلام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و کلام جزری(صاحب روایتی که یمانی ها بدان استناد کرده اند) خلط شده است و آن‌چه آن حضرت فرموده‌اند فقط این است: ایمان یمانی است و حکمت یمانی است. (و نکته مهم تر اینکه جزری عالم سنی مذهب هست) سپس علامه مجلسی در شرح این عبارت و توجیه یمانی خواندن ایمان از سوی آن حضرت دو وجه از جزری نقل می‌کند:

نوشته های مشابه

نخست اینکه ایمان از مکه آغاز شده است و مکه از تهامه و تهامه از سرزمین یمن است؛ به همین سبب گفته می‌شود کعبه یمانیه. و توجیه دیگر اینکه، انصار یمانی بودند و به دلیل اینکه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و مؤمنان را یاری کردند و به آن‌ها پناه دادند، آن حضرت، ایمان را یمانی خوانده است. اما پیروان احمد اسماعیل بصری قسمت اول سخن جزری در حدیث را معرفی کردند ولی قسمت دوم را به‌کلی رها ساختند، البته پیروان احمد اسماعیل بعدها متوجه شدند بین کلام رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و سخن جزری خلط کرده‌اند؛ ازاین‌رو حیدر الزیادی(از پیروان احمدالحسن بصری) در نوشته خود برای درست کردن این اشتباهشان سعی کرده است بین آن‌ها تفکیک کند. او با استدلال به سخن علامه مجلسی در مقدمه بحارالأنوار که از حکمت یمانی نام برده کوشیده است یمانی بودن همه‌ی امامان را اثبات کند. او می‌نویسد: بحارالأنوار مجموعه‌ای از روایات اهل‌بیت است و اینکه علامه مجلسی سخن آن‌ها را حکمت یمانی معرفی کرده، اشاره به این است که اهل‌بیت به سبب انتساب به کعبه یمانی و جد یمانی خود یعنی رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یمانی هستند. که الحمدلله گفتیم که این حرف جزری سنی مذهب هست و علامه مجلسی هم از جزری نقل کرده(1) نه پیامبرگرامی اسلام و یک نکته قابل ذکر است که پیامبر(ص) فرمودند: من کذب علیَّ متعمّداً فلیتبوأ مقعده من النار (هر کسی به من تعمدا دروغ نسبت بدهد، جایگاهش در قعر جهنم است) و روایت الایمان یمانی نیز به نقل از اهل سنت هست و در احادیث شیعة نیامده است حال تصمیم گیری با شما خواننده گرامی.

ثانیا این استدلال آنقدر ضعیف است که فقط کافیست اسامی رکن های کعبه را بدانید.که یکی از دو رکنی که در مکه است یمانی می گویند و دلیل آن هم این است که جهت آن به سمت یمن می باشد لذا به رکنی که به طرف یمن می باشد گفته می شود یمانی وبه رکنی که به سمت شام (سوریة) هست ، رکن شامی گویند.

مطلب دیگر اینکه، یمانی براساس آن‌چه در روایات به آن اشاره شده است، از یمن خروج خواهد کرد و اگر ادعای اتباع احمدالحسن بصری را بپذیریم که منظور از یمن مکه است، باز باید یمانی از مکه خروج کند تا جزء یمن شمرده ‌شود، نه از عراق؛ خصوصاً بصره که جزء سرزمین یمن نیست و قطعاً پیروان احمدالحسن بصری نمی‌توانند بگویند او هنوز خروج نکرده است و خروج او از مکه خواهد بود، زیرا امروزه احمدالحسن بصری و اتباعش دارند عقاید خودشان تبلیغ می کنند پس حتما خروج کرده.

مورد بعدی که طرفداران احمدالحسن بصری بدان چنگ می زنند، استدلال به یمانی بودن پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و معصومین(علیهم‌السلام) است که ملاک آن‌ها به یمانی بودن انتساب به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بوده است و هرکس در هر نقطه‌ای قیام کند و منتسب به آن حضرت باشد، یمانی خواهد بود و خروج از مکه برای آن‌ها موضوعیت نداشته است، ولی وقتی با اشکالات فراوان ناشی از این انتساب بر می خورند ، ادعا می کنند او هنوز خروج نکرده است که حقیقتا ادعای مضحکیست.

و نکته دیگر این‌که اگر سخن احمد بصری درباره‌ی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و امام علی و امام مهدی(علیهم‌السلام) مبنی بر این‌که همه آن‌ها یمانی هستند، بپذیریم، اولاً؛ باید قبول کنیم واژه یمانی به همه‌ی سادات صادق است و همه‌ی آن‌ها یمانی هستند، بنابراین انتخاب این لقب برای یکی از آن‌ها لزوماً باید به سبب خصوصیت دیگری باشد که شامل یک نفر شود و آن دلیل متمایز کننده، خروج و قیام از سرزمینی است که جزء یمن باشد و قطعاً بصره جزء یمن نیست؛ ثانیاً اگر به یمانی موعود به این سبب که جزء سادات است، یمانی گفته می‌شود، باید به حسنی که در روایات علائم ظهور به داستان خروج او اشاره شده است نیز یمانی گفته شود؛ زیرا او نیز از سادات است، درحالی‌که چنین نشده است؛ به‌عبارت‌دیگر همان‌طور که لقب حسنی برای حسنی به سبب خصوصیتی که ذکر شده است که فقط در حسنی وجود دارد، لقب یمانی نیز چنین است. با توجه به مطلبی که گفته شد، به‌خوبی معلوم می‌شود که استناد به سیادت، ملاک خوبی برای تعیین مصداق یمانی نیست؛ثالثا درعموم روایاتی که از یمانی نام برده شده از شخصی به نام سید خراسانی هم نام برده شده حال سوال ما اینست که اگر تمام سادات یمانی هستند ،چرا اینجا به سیدخراسانی لقب یمانی نداده اند؟ویا چه فرقی بین خراسانی ویمانی هست؟رابعا؛در همین روایات مورد استناد قسمت قبل ،وقتی از اشخاصی به نام های یمانی و خراسانی صحبت می کند ،چون هر دو نام سرزمین هایی هستند پس قطعا اینجا موضوع بحث مکان خروج است.

 

دیگردلایل:
اضافه بر انچه گفته شد، سابقا عرض کردیم که روایات شخصیت یمانی موعود، اشاره جزئی به صفات ایشان دارند، و اگر مراد از شخصیت یمانی، انتساب ایشان به یمن نیست، و قرینه ای هم وجود ندارد از جای دیگر هست ، در این صورت اطلاق کلمه یمانی بر شخصیت عراقی و … یک نوع عوام فریبی است، و در این صورت هیچ نشانه ای مشخص برای محل خروج یمانی موعود باقی نمیماند.

برخی از اتباع احمد بصری درباره توجیه عراقی بودن احمد، گفته اند که وصف یمانی، به معنای انتساب شخصیت یمانی به کشور یمن نیست، بلکه سبب این وصف، وابستگی یمانی موعود به 《یُمْن‌》 به معنای سعادت و فزونی است.

و در نتیجه این لقب، اشاره به صفت اعمال یمانی موعود میکند نه به انتساب این شخص به یک محدوده جغرافیایی خاص!! (2)

ولی انچه برای مبتدیان علم ادبیات عرب واضح میباشد، این است که برای ساختن اسم منسوب، یاء مشدّد (یاء نسبت) را به اسم می افزاییم و حرف قبل از یاء را مکسور می کنیم.

فلذا چنانچه بخواهیم کسی را با صفت《یُمن》 موصوف کنیم، در این صورت باید به آن《یُمْني》 بگوییم نه یماني.

و حتی علمای أهل لغت هم در هیچ جایی نقل نکردند که عرب از لفظ 《یُمن》، کلمه《یماني》را بعنوان نسبت استفاده می کردند.

و باز هم اتباع احمدالحسن بصری توجیهات دیگری جهت عراقی بودن احمد بصری مطرح میکنند:

میگویند همانطور که ممکن است لفظ یمانی به خاطر انتساب یمانی موعود به کشور یمن است، احتمالات دیگری نیز در این باره وارد است، همچون:

انتساب این شخصیت به یمین(راست) مقابل شمال( چپ) است، و سبب استعمال این نسبت ممکن است به خاطر وجود علامت یا هر چیز دیگری در دست راست او باشد که سبب تمایز ان از سایر مردم بشود.

و نیز امکان دارد که سبب این استعمال به خاطر این باشد که جایگاه یمانی موعود برای امام زمان علیه السلام ، همانند جایگاه دست راست برای انسان باشد، و به همین خاطر یمانی موعود به این نام معروف شده است.

و نیز امکان دارد که این نسبت به خاطر صفت کرامت و بذل و بخششی که در وجود یمانی وجود دارد استعمال شده است، زیرا بذل و بخششی که مورد رضایت خداوند متعال باشد،از آن بخشش به یمین (راست) در مقابل شمال( چپ‌) اطلاق میشود.

فلذا مادامی که بیشتر از یک احتمال در مراد از کلمه یمانی وجود دارد، نمیتوان بدون هیچ دلیلی یکی را بر دیگری ترجیح بدهیم.   (جامع الأدلة:97)

اما جواب ما به اتباع احمدالحسن بصری:
تمام مواردی که در بالا به عنوان احتمالات مراد از کلمه یمانی ذکر شده اند، صحیح نمی باشند مگر انتساب این شخصیت به کشور یمن، زیرا با توجه به انچه در بالا درباره اسم منسوب توضیح داده شد، چنانچه قائل باشیم که شخصیت یمانی منتسب به 《یُمن》 باشد، در این صورت باید به شخصیت یمانی موعود، ‌《یُمني》 بگوییم نه یماني!!

و نیز اگر یماني به 《یمین》 منتسب باشد‌، در این صورت باید به او{یمیني} گفت نه یمانی!!

و اما اینکه میگویند اطلاق کلمه یمانی به این شخصیت، به خاطر علامتی که در دست ایشان است، چنین چیزی نمیتوان از أئمه صادر شود، زیرا نوعی تنابز به القاب محسوب میشود و همچین چیزی از امامان معصوم علیهم السلام به دور است.

فلذا همه احتمالات مطرح شده درباره انتساب شخصیت یمانی صحیح نمیباشد، و لفظ حتما باید حمل بر معنای متبادر از ان شود، مگر آنکه قرینه ای وجود داشته باشد که معنای متبادر حقیقی از لفظ را به معنای مجازی منصرف کند، و همانطور که سابقا توضیح دادیم، انچه از لفظ یمانی به ذهن متبادر میشود، انتساب این شخصیت به کشور یمن است، و در این مقام هیچ قرینه ای وجود ندارد که معنای حقیقی را به معنای مجازی منصرف کند.

و چنانچه حوادث نزدیک ظهور امام زمان علیه السلام، و شخصیتهای مؤثر در این وقائع را بخواهیم اینگونه تفسیر کنیم، در این صورت تشخیص همه این علائم و شخصیتهای مؤثر از توانایی انسان خارج است.

فلذا کلماتی که در روایات عصر ظهور وارد شده اند، همانند《خراسانی》 و《 سفیانی》 و《شام》 و《عراق》 و《کوفه》 و《مکه》 و《الجزیره》 و《فرات》 و《جیش》 و《رایات》 و … باید حمل بر معانی وضع شده بر انها و متبادر شده از انها بشوند، زیرا روایاتی که درباره عصر ظهور وارد شده اند، اکثرا هشداری است به مردم که مبادا در دام گمراهی و فتنه های آخر الزمان گرفتار شوند، و به همین خاطر ضرورت حکم میکند که این روایات عاری باشد از آنچه موجب انحراف در مسیر حق شود.

 

اما یک موضوع جالبتر اینست که در روایات دیگر نام بصره جداگانه آمده که از یمن کاملا مجزا می کند.که ادعای آقایان «سید حسنی» را باطل می‌کند و علاوه بر مجزا کردن بصره از هرجای دیگر مخصوصا یمن ، متن آن هم بسیار قابل تامل هست.

«قاضی نعمان مغربی» متوفای 363 هجری هم «کلینی» را درک کرده است و هم «شیخ صدوق» را درک کرده است.

زمانی که «کلینی» از دنیا رفت ایشان 20 ساله بود و زمانی که او از دنیا رفت «شیخ صدوق» سی ساله بود. «قاضی نعمان مغربی» که هردو بزرگوار را درک کرده است، در کتاب «شرح الأخبار» خود از امام باقر (علیه السلام) نقل می‌کند:

«و ما من بلدة إلا و معه منهم طائفة إلا أهل البصرة»

حضرت مهدی از تمام قبائل یاور دارد، الا مردم بصره.

شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، نویسنده: ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، محقق / مصحح: حسینی جلالی، محمد حسین، ج 3، ص 366، باب [الصادق علیه السلام مع قوم من أهل الکوفة

طبق این روایت از بصره یک نفر هم با حضرت مهدی نیست. این روایت هم خط بطلانی بر تفکرات طرفداران «احمد الحسن» است.

روایت دیگری از «عبدالله بن عمر» نقل شده است که شخصی در مکه نزد «عبدالله بن عمر» می‌آید و از او می‌پرسد اهل کجا هستی. او می‌گوید: اهل عراق هستم. «عبدالله بن عمر» از او می‌پرسد: اهل کجای عراق هستی؟ او می‌گوید: فرقی نمی‌کند، کوفه یا بصره.

«فقال عبد اللّه بن عمر: و لأهل الکوفة خیر من أهل البصرة لانهم اکثر تتبعا للمهدی»

عبدالله بن عمر می‌گوید: اهل کوفه بهتر از اهل بصره هستند، زیرا شیعیان کوفه بیشتر سراغ حضرت مهدی را می‌گیرند.

شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام، نویسنده: ابن حیون، نعمان بن محمد مغربی، محقق / مصحح: حسینی جلالی، محمد حسین، ج 3، ص 367، باب [الصادق علیه السلام مع قوم من أهل الکوفة

 

مسئله بعد که در صفات یمانی آمده چنین است:

«لَمَّا خَرَجَ طَالِبُ الْحَقِّ»

وقتی طالب الحق قیام نمود.

زمانی که «عبدالله بن یحیی کندی» آمد و خود را طالب الحق معرفی کرد و گفت: من همان یمانی هستم، با وجود اینکه از خوارج و اباذی مذهب بود.

«قِیلَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیهِ السَّلَامُ): نَرْجُو أَنْ یکونَ هَذَا الْیمَانِی»

هشام از امام صادق نقل می‌کند: امید داریم این شخص یمانی باشد.

«فَقَالَ: لَا، الْیمَانِی یوَالِی عَلِیاً (عَلَیهِ السَّلَامُ)، وَ هَذَا یبْرَأ»

پس امام فرمود: خیر! یمانی اهل ولایت علی (ع) است، ولی این شخص از دشمنان اهل بیت است.(3)

همچنین ثابت شد که حتی یک حدیث هم از اهلبیت ع در اینکه خودشان را  یمانی بدانند وارد نشده است.

در این مقاله ثابت شد که یمانی از یمن است، و مقداری بررسی شد که طالب حق است ،ولی خب احمد اسماعیل نه اهل یمن است و نه طالب حق است بلکه خود را مهدی اول می داند و حق را ایمان آوردن به خودش معرفی می کند نه اینکه طالب حق باشد.

در نتیجه ادعای یمانی بودن احمداسماعیل بصری ،ادعای گذافیست.

 

النهایة فی غریب الأثر – مؤلف : أبو السعادات المبارك بن محمد الجزری مشهور به ابن الاثیر ـ جلد5 صفحه722 الناشر : المكتبة العلمیة – بیروت ، 1399هـ – 1979م

رایة الیماني الموعود أهدی الرایات ص ۷۸

الأمالی (للطوسی)، نویسنده: طوسی، محمد بن الحسن، محقق / مصحح: مؤسسة البعثة، ص 661، ح 1375

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا