مقالات

تحریفات لفظی

تحریفات لفظی شیوه ای نوین برای مدعیان دروغین

به نام خدا

حجت های الهی و به خصوص مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از مقام بلند و جایگاه بسیار رفیعی در دین برخوردارند. این موضوع باعث شده تا راهزنان دین و مدعیان دروغین، چشم طمع به این جایگاه بدوزند و تلاش نمایند خود را صاحب و واجد این مقام معرفی نمایند.
پر واضح است مدعیان دروغین برای تصاحب نامشروع چنین مقامات رفیعی، بایستی آیات و روایات را مصادره به مطلوب نموده و بر خود تطبیق بدهند. برای رسیدن به این مقصد، معمولا یا آن قدر دست شان خالی است که عبارتهایی را از پیش خودشان می سازند و به عنوان روایت به مخاطب کم اطلاع ارائه می نمایند (مثل عبارت ان الوصیة لا یدعیها الا صاحبها) و یا این که از آیات و روایات موجود استفاده مینمایند.
اما وقتی قصد دارند از آیات روایات استفاده نمایند، باز هم آن قدر صداقت و شهامت ندارند با همان فرهنگی که خداوند متعال و ائمه (علیهم السلام) بیان فرموده اند به سراغ آیات و روایات بروند. یعنی به جای مراجعه به تمام آیات و روایات، به صورت کاملاً گزینشی تنها بخش های خاصی از آیات و روایات ارائه می نمایند.
اما جالبتر این که در میان همین آیات و روایات گزینشی نیز در بسیاری از موارد، اهداف مورد نظر مدعیان دروغین تامین نمیشود. لذا مجبورند یا عبارتهایی را در آیات و روایات تغییر داده و دست به تحریف لفظی بزنند؛ یعنی اصل روایت را تغییر دهند که به این موضوع در بخش تحریف لفظی پرداخته شده است. گاهی نیز معنای روایات را تحریف مینمایند. آن چه در این نوشتار تقدیم حضور میگردد، تنها نمونه هایی از تحریف های لفظی است که جریان فکری احمد اسماعیل بصری در روایات انجام داده اند. با این توضیح برخی از همین نمونه های تحریف لفظی در ادامه تقدیم حضور میگردد :

 

 

نوشته های مشابه

 

1 –  اولین آنها از بصره است

احمد اسماعیل در ضمن روایاتی که آنها را درباره خود می داند، این روایت را بیان کرده است:

((و از امیرمؤمنان در خبری طولانی روایت شده است:… فرمود: آگاه باشید

و اولین آنها از بصره است و آخرینشان از ابدال است… »[1]. ناظم العقیلی نیز که از مهم ترین مبلغان او است، همین روایت را آورده و پس از آن می گوید: «پس او را با نام شهر نیز بیان کرده اند، زیرا سید احمد الحسن از بصره است»[2].

یکی دیگر از یاران احمد اسماعیل نیز این روایت را ضمن «روایاتی که سید احمد الحسن را با اسم بیان کرده اند» آورده است .[3]

 

پاسخ

مدعیان، این روایت را از کتاب مجمع النورين مرندی و بشارة الاسلام کاظمی و الزام الناصب یزدی حائری نقل کرده اند، جزانکه در روایت تحریف کرده و قسمتی را حذف کرده اند که به روشنی دروغ ایشان را نشان می دهد. اصل روایت چنین است:

((اولین آنها از بصره و آخرین شان از ابدال است؛ اما کسانی که از بصره

هستند على، محارب و طلیق می باشند».[4]

در نقل یزدی حائری نیز آمده است:

((اولین آنها از بصره و آخرينشان از ابدال است. دو نفر از بصره هستند.

اسم یکی علی و دیگری محارب است».[5] .

کاظمی نیز در بشارة الاسلام آن را چنین نقل کرده است:  «اولین آنها از بصره و آخرینشان از ابدال است؛ اما کسانی که از بصره هستند على و محارب می باشند».[6]بنابراین، نام افرادی که از بصره هستند على ومحارب و به نقلى طليق است و هیچ ربطی به احمد ندارد. ناگفته نماند که این روایت اعتباری ندارد و در مصادر معتبر روایی نیز وارد نشده است و حتی صاحب کتاب بشارة الاسلام نیز تصریح کرده است که مستندی برای آن نیافته و این روایات با دیگر روایات معارض است.[7] از دیگر دروغ های این افراد این است که بعضی از ایشان روایت را به دلائل الامامه طبری نسبت داده اند،[8] حال آنکه روایت هرگز در آن کتاب موجود نیست .

 

2 – از بصره احمد…

احمد اسماعیل روایتی دیگر را که درباره خود می داند، چنین بیان کرده است:((و از امام صادق عليه السلام در خبری طولانی که در آن اصحاب قائم را نام برده چنین روایت شده است: … و از بصره…احمد…».[9]

پاسخ

 1 – احمد اسماعيل نقطه هایی را بین عبارت ها قرار داده که نشان دهنده تقطيع و تحریف او در روایت است؛ اما اصل روایت که در کتاب دلائل الامامة طبری (م قرن ۴) آمده، چنین است: «و از بصره: عبدالرحمن بن اعطف بن سعد و احمد بن مليح و حماد بن جابر».[10]

بنابراین، نام احمدی که مطابق این روایت از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه است، احمد بن مليح است، نه احمد بن اسماعیل.

2 – پیروان احمد اسماعیل گاه در تحریف های خویش روایت را به شکل «احمد وملیح» بیان میکنند که به این ترتیب تعداد افرادی که از بصره هستند چهار نفر خواهد شد؛ حال آنکه در خود روایت، به غیر از نام احمد بن مليح، دلیل آشکار دیگری بررد دروغ و تحریف ایشان موجود است؛ توضیح آنکه روایت شريفه در باب «معرفة رجال مولانا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه» آمده که حاوی چند روایت است؛ در روایت اول، ابوبصیر خدمت امام صادق علیه السلام می رسد و حضرت شرح می دهند که از هر شهری چند نفر با امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشند؛ ((از جمله درباره بصره می فرمایند: از بصره سه مرد هستند».[11]

حدیث دوم مربوط به دیدار ابوبصیر با امام صادق عليه السلام در سال بعد و سؤال ایشان از حضرت درباره برخی اشخاص است که حضرت آنها را پیشتر وصف کرده بود؛ در حدیث سوم که سندش نیز با حديث اول یکی است چنین آمده است: «با همان سند اول، امام صادق علیه السلام بعدا برای ابوبصیر اصحاب قائم عجل الله تعالی فرجه را نام برد…)[12]:سپس امام نام شهرهایی را که بیان کرده بود همراه با افرادی که از آن شهرها با امام عجل الله تعالی فرجه خواهند بود نام می برد، تا به نام بصره می رسد و سه نفر را بیان میکند؛ چنان که پیش تر فرموده بود که از بصره سه نفر با امام هستند.

بنابراین، صرف نظر از نام احمد بن مليح، تصریح به تعداد افراد مربوط به بصره نیز دلیلی دیگر بر رسوایی تحریف مدعیان است که تعداد آنها را چهار نفر پیان کرده اند.

3 –  نام های مورد نظر – صرف نظر از مناقشات موجود در روایت – تعداد افرادی هستند که پس از ظهور امام عجل الله تعالی فرجه با ایشان خروج می کنند و در هیچ جای حدیث گفته نشده، فردی از ایشان همان یمانی است یا یکی از ایشان، معصوم و رهبر دیگران است.

۴ – روایات دیگری معارض با این روایت موجود است، در برخی از آنها تصريح شده است که از بصره هیچ کس با امام زمان عجل الله تعالی فرجه نخواهد بود : ((هیچ شهری نیست مگر اینکه گروهی از آن با امام خارج می شوند به جز اهل بصره که کسی از آنجا با امام خارج نخواهد شد)).[13]

 

3 – قرار دادن تیتردر متن

اسماعیل موسوی، خطبه امیرمؤمنان علیه السلام را در هشدار به فتنه ها از کتاب سلیم چنین نقل کرده است :

((به اهل بیت پیامبرتان توجه داشته باشید. اگر توقف کردند، شما هم توقف کنید و اگر از شما یاری خواستند، ایشان را یاری کنید تا یاری شوید و معذور باشید، زیرا اهل بیت، شما را از هدایت بیرون و به هلاکت دعوت نمی کنند. با تندروی از ایشان سبقت نجویید که بلاشما را بر زمین زند و دشمنان به شما شماتت کنند. خداوند با امام مهدی به فتنه ها پایان می دهد. آن مرد پرسید: یا امیرالمؤمنین ! بعد از آن، چه خواهد شد؟ فرمود: خداوند بلا را به دست مردی از اهل بیتم همچون جدا شدن فرش خانه از جایش گشایش می دهد. سپس بنی امیه را نزد کسی می آورند که آنها را خوار کند و کاسه های لبریز از عذاب به آنها بنوشاند و به آنها چیزی عطا نکند و از آنها جز شمشیر نپذیرد. هرج و مرج خواهد بود. هشت ماه شمشیر بر دوش خود حمل خواهد کرد تا آنجا که قریش دوست خواهند داشت در مقابل دنیا و آنچه در آن است یک بار مرا ببینند تا به آنها عطا کنم و از آنها بگیرم بعضی از آنچه نسبت به من منع می کردند و بعضی از آنچه به ایشان وارد می شود را بپذیرم؛ تا آنجا که می گویند: این از قریش نیست، زیرا اگر از قریش و از فرزندان فاطمه بود به ما رحم می کرد. خداوند او را علیه بنی امیه بر می انگیزد و او آنها را زیر قدم هایش قرار می دهد و مانند آسیاب آنها را خرد می کند. هرجا پیداشوند مورد لعنت خواهند بود و گرفته و کشته می شوند . این سنت پروردگار درباره کسانی است که قبلا گذشته اند و هرگز در سنت خداوند تغییری نخواهی یافت.»

موسوی سپس می نویسد:

((این روایت، روایت پیشین را تأیید میکند و توضیحی در آن است؛ پس از بیان فتنه هایی که قبل از فرج امام مهدی است و بعد از سخن امیرمؤمنان علیه السلام که فرمودند: «يفرج الله عن الفتن بالامام المهدی»، مردی درباره آنچه بعد از آن فتنه ها و قبل از فرج امام مهدی اتفاق می افتد، سؤال میکند؛ زیرا پرسیده است بعد از آن، چه خواهد شد ای امیرمؤمنان ؟ یعنی بعد از فتنه ها و قبل از فرج امام مهدی؛ امیرمؤمنان به او پاسخ داده و فرمودند خدا بلا را با مردی از اهل بیت من پایان می بخشد و این مرد علامتی از علائم امام مهدی عجل الله تعالی فرجه است؛ یعنی او امام مهدی نیست وی کسی است که هشت ماه شمشیر را بر شانه اش حمل میکند.»[14]

 

پاسخ

این مورد از بی شرمانه ترین تحریف های این افراد است. عبارتی که موسوی به حديث اضافه کرده – يفرج الله عن الفتن بالامام المهدي – و با استفاده از آن قیل و قال به راه انداخته و نتیجه گیری کرده است، اصلا جزء روایت نیست؛ بلکه در یکی از چاپ های کتاب سلیم به عنوان تیتر، قبل از عبارت بعدی قرار دارد؛ توضیح آنکه در این چاپ از کتاب سليم[15] تیترهایی لابه لای فقرات مختلف کتاب به صورت متمایز از روایت توسط محقق محترم کتاب قرار داده شده تا مطالب دسته بندی شوند. در نرم افزار مكتبة أهل البيت که پیروان احمد اسماعيل از آن استفاده می کنند، رنگ این تیترها با متن تفاوتی ندارد و همین موجب مغالطه و تحریف ناشیانه ایشان شده است. تصویر صفحه کتاب سلیم از نظر خوانندگان محترم میگذرد.

 

 

4 –  ابن المهدی یا ابن النبي المهدی

ناظم العقیلی مینویسد:

در یکی از فقرات خبر سطیح کاهن در خبری طولانی در کتاب بشاره الاسلام به نقل از بحارالانوار پس از بیان برخی اتفاق های پیش از قیام امام مهدی آمده است: «… فعندها يظهر ابن المهدي» و این به صراحت دلالت دارد که قبل از قیام امام مهدی، پسر امام مهدی ظاهر می شود و این پسر همان است که در دعاهای اهل بیت علیهم السلام بر او تأکید شده و او اولین مهديين از فرزندان امام مهدی است، همان گونه که اخبار برآن

تصریح کرده است.[16]بشار الفيصلی نیز در باب «دلیل وجود الممهد للامام المهدی حسب روایات أهل البيت» همین روایت را با لفظ «فعندها يظهر ابن المهدی» آورده است.[17]

 

پاسخ

1 – صرف نظر از اینکه این روایت اساسا از معصوم علیه السلام نیست، باید گفت این اشخاص در این روایت نیز مرتكب تحریف شده اند؛ زیرا نص صحيح، چه در بحارالانوار و چه در کتاب مشارق انوار الیقین که علامه مجلسی از آن نقل می کند، «ابن النبي المهدی» (مهدی، فرزند پیامبر) است، نه «ابن المهدی»؛ اما پیروان احمد اسماعيل، كلمه النبي را حذف کرده اند تا روایت را مطابق عقاید خویش کرده باشند.[18]

2 –  کتاب بشارة الاسلام که مورد استناد مکرر ایشان است، حدود هفتاد درصد نسخه اش غلطهای متعدد دارد; بنابراین، اشکال از نسخه پر غلط آن کتاب است، نه از مصادر اصلی روایت که با لفظ صحیح نقل کرده اند؛ پس اینکه بعضی از مدعیان گفته اند به طور حتم نسخه ای از بحار با لفظ «ابن المهدی» در اختیار صاحب بشارة الاسلام بوده، به يقين نادرست است.

3 – پیروان احمد اسماعیل در مواردی استناد به اقوال سطیح کاهن را به سخریه گرفته اند ؛ چنان که عبد الرزاق دیراوی در رد برخی پاسخ ها در بحث از روایاتی درباره یمانی می نویسد : (( روایتی که آنها به آن اعتماد  کرده اند از کاهنی به نام سطیح وارد شده که در عصر جاهلیت زندگی می کرده است . آیا به روایات کاهنان احتجاج می کنید ؟ ))

این سخن عبد الرزاق با استناد مکرر خودشان به روایت همین کاهن در تناقض کامل است .

از طرف دیگر، ما به قدیمی ترین نسخه های خطی بحارالانوار و مشارق انوار الیقین نیز رجوع کرده ایم و تصویر صفحه های این روایت در اینجا تقدیم خوانندگان محترم می شود.

قدیمی ترین نسخه مشارق الانوار الیقین برسی ، کتابخانه ملی ،شماره 57.

کتابت شده در قرن نهم از نسخه خط مولف.

تصریح کاتب نسخه به کتابت از نسخه خط مولف.

 

 

 

 

5 – سبيل الاثنی عشريا الأحد عشر؟

ناظم العقیلی روایاتی را در اثبات اینکه ائمه سیزده نفرند و دوازده امام از صلب علی و فاطمه علیهم السلام هستند، بیان کرده که روایت هشتم آن از کتاب الهداية الكبرى خصیبی از رسول گرامی اسلام صلی الله عليه وآله است.

پاسخ

به پندار باطل ایشان، سیزدهمین نفر همان مهدی اول و امام آنها است. فقره مورد استناد ناظم عقیلی در روایتی که آورده، چنین است: «این گونه است راه دوازده امام از فرزندان او که در ولادتشان مثل او عمل می کنند».[19]

این در حالی است که این مطلب از تحریف های ایشان و خطاهای تایپی کتاب الهداية الكبرى است که بدون تحقیق و با اشکالات بسیار به چاپ رسیده است. عبارت اصل روایت چنان که در نسخه های خطی آمده، «سبيل الاحد عشر من ولده» است، نه اثنی عشر. تصویر سه مورد از مهم ترین نسخه های خطی این کتاب از نظر خوانندگان محترم میگذرد.

قدیمی ترین نسخه کمال الدین صدوق به تاریخ 891 ه.ق. که وصف آن پیش‌تر گذشت و عبارت ((الیمانی من الیمن)).

 

نسخه کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی ، به شماره 12015.

کتابت شده در قرن یازدهم و عبارت ((سبیل الاحد عشر)).

 

نسخه آستان قدس رضوی ، به شماره 6492.

کتابت شده در سال 1101 ه.ق و عبارت ((سبیل الاحد عشر)).

 

نسخه کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، به شماره 9713.

کتابت شده در سال 1280 ه.ق و عبارت ((سبیل الاحد عشر)).

 

6 –  چهارمین فرد کیست؟

ابومحمد الانصاری ضمن ادله یمانی بودن احمد اسماعیل می نویسد:

«الهداية الكبرى الحسين بن حمدان الخصیبی: عن الصادق عليه السلام عن أبيه عن جده الحسين عن عمه الحسن، عن أمیرالمؤمنین عن رسول الله صلى الله عليه واله قال : إذا تواتت اربعه اسماء من الائمه من ولدی فرابعهم القائم المؤمل المنتظر».

و اسامی که به دنبال هم می آیند لازم است که هم نام رسول خدا باشند؛ زیرا هر اسم دیگری موجب خروج نام امام مهدی خواهد شد و اکنون این اسامی نزد ما است: ۱ ، محمد الباقر ۲. محمد الجواد ۳. محمد المهدی. رسول خدا داخل در زمره این افراد نیست، چون خود ایشان فرموده است

((ائمه از فرزندان من؛ بنابراین، لازم است که چهارمین نفراحمد باشد و او قائم منتظر عجل الله تعالی فرجه اس )) .[20]

 

پاسخ

الف. لفظ صحیح روایت، چنان که از نسخه های خطی آشکار می شود، به شکل دیگری است؛ پیشتر نیز بیان کردیم که نسخه کتاب الهداية خصیبی که مدعیان از آن استفاده میکنند[21] بدون تحقیق و رجوع به نسخه های خطی منتشر شده و غلط های فراوانی دارد. نص صحیح روایت که تصویر صفحه آن را نیز درج خواهیم کرد[22] جنین است: ((امام صادق علیه السلام از جدشان حسین از عموی شان حسن از امیرمؤمنان علیه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل کردند که آن حضرت فرمود: هنگامی که چهار اسم محمد و علی و حسن و محمد، از ائمه از فرزندان من به دنبال هم آمد، چهارمی آنها قائم منتظر است)).

روایت نص صریح است که منظور از قائم، حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه هستند.

ب. لفظ «تواتت» که در نسخه چاپی الهداية آمده تصحیف شده است و در لغت عرب معنایی ندارد و لفظ صحیح آن چنان که بیان شد «توالت» است؛ معنای این لفظ در لغت عرب به دنبال هم آمدن اشیا یکی پس از دیگری و متابعت آنها است بدون آنکه فاصله ای در میان باشد؛ فیروزآبادی گفته است: «و تتابع : توالي».[23]

زبیدی گفته است: «وتتابع: توالي، قال الليث : تتابعت الأشياء والأمطار والأمور, إذا جاء واحد خلف واحد على أثره».[24]

بنابراین، توالی اسما به معنای آمدن اسما یکی بعد از دیگری است و همین نیز برای اثبات تحریف انصاری کفایت می کند، زیرا این مفهوم هرگز منطبق بر اسامی محمد در ائمه علیهم السلام نخواهد بود.

ج. همین روایت با شكل صحيح آن از امام صادق و امام کاظم عليهما السلام در دیگر مصادر روایت شده که گواه دروغ این افراد است؛ امام صادق در دو روایت فرمودند: «هنگامی که سه اسم محمد و علی و حسن پشت هم آمد، چهارمین نفر قائم است»؛[25] در هنگامی که سه اسم به دنبال هم آمد چهارمی قائم است. محمد و علی و حسن».[26]

امام کاظم علیه السلام فرمودند: «هنگامی که نام های محمد و علی و حسن به دنبال هم آمد چهارمی قائم است».[27]

بلکه در دلائل الامامه طبری روایت همان روایت خصیبی و از رسول خدا است :

((با همین سند از رسول خدا روایت شده است که فرمود: هنگامی که سه اسم ائمه از فرزندان من، محمد و على وحسن به دنبال هم آمد، چهارمین نفر قائم منتظر است».[28]

 

7 –  هفتم یا ششم؟

على ابورغيف در باب (( روایاتی که به احمد الحسن اشاره میکند))، چنین روایتی را از کتاب بشارة المصطفی طبری از امام صادق علیه السلام نقل می کند (( همانا غیبت حق است و در هفتمین نفر از فرزندان من واقع می شود)). سپس نسل امام صادق علیه السلام را شمرده و می گوید:

((چه کسی نفر هفتم است، غیر از فردی که شما را دعوت کرده و بر شما به وصیت رسول خدا احتجاج میکند؟ و او سيد أحمد الحسن است و او هفتمین نفر از فرزندان امام صادق است )).[29]

 

پاسخ

 ابورغيف در اینجا تحریف آشکاری مرتکب شده و کلمه «سادس» را به «سابع» تغییر داده تا روایت از امام زمان عجل الله تعالی فرجه منصرف و برهوس های شیطانی ایشان منطبق گردد. اصل روایت – که گفتگویی بین سید حمیری و امام صادق علیه السلام است – به چنین است:

«همانا غیبت حق است و برششمین فرزند من واقع می شود و او دوازدهمین امام از ائمه هدایت پس از رسول خدا است، اول آنها امیرمؤمنان علی بن ابی طالب و آخرین آنها قائم به حق است، بقية الله در زمینش و صاحب

الزمان..)).[30]

چنان که ملاحظه می شود ایشان نه تنها سادس «ششم» را به سابع ((هفتم)) تحریف کرده، بلکه عبارت «الثاني عشر من الأئمة الهداة بعد رسول الله» را نیز که ردی آشکار بر ادعای ایشان است حذف نموده است.

 

 

 

8 – تحریفی دیگر از احمد اسماعيل

از احمد اسماعيل سؤال شده است: (( درباره قیام، کسی برای من گفت که قائم شکست نمی خورد، پس چطور شما شکست خوردید و یاران کشته شدند»؟

و او چنین پاسخ می دهد : آیا برای من و یارانم به حسین الگو نیست؟ آیا لوحی که خدا به رسول و رسول به فاطمه داده و حال قائم و یاران او در آن نوشته شده را نخواندی؟ بسم الله الرحمن الرحيم، این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است برای محمد پیغمبراو و نورو سفیرو دربان «واسطه میان خالق و مخلوق» و دلیل او، که روح الامین از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود. ای محمد! أسماء مرا بزرگ شمار و نعمت های مرا سپاسگزار و الطاف مرا انکار مكن. همانا منم خدایی که جز من شایان پرستشی نیست ، منم شکننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدایی که جز من شایان پرستشی نیست، هرکه جز فضل مرا امیدوار باشد و از غیر عدالت من بترسد، او را عذابی کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس فقط مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما. من هیچ پیغمبری را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد، جز اینکه برای او وصی و جانشینی مقرر کردم…. و این رشته را به وجود پسر او که رحمت برای جهانیان است کامل کنم، او كمال موسی و رونق عیسی و صبر ایوب دارد. در زمان غیبت او دوستانم خوار گردند و سرهای آنها را برای یکدیگر هدیه فرستند، چنان که سرهای ترک و دیلم کفار را به هدیه فرستند، ایشان را بکشند و بسوزانند و آنها ترسان و بیمناک و هراسان باشند، زمین از خونشان رنگین گردد و ناله و واویلا در میان زنانشان بلند شود، آنها دوستان حقیقی منند. به وسیله آنها هر آشوب سخت و تاریک را بزدایم و از برکت آنها شبهه ها و مصیبات و زنجیرها را بردارم، درودها و رحمت پروردگارشان بر آنها باد، و فقط ایشان هدایت شدگان هستند. این است آنچه خدا و رسولش به ما وعده دادند و خدا و رسولش راست گفتند و ستایش از آن خدا است و چه نعمتی است که ما مانند حسین و خانواده اش کشته و هراسان باشیم و چه ننگی بر فقهای بد است که همانند یزید و لشکرش قاتل و طغیانگر باشند.[31]

 

پاسخ

احمد اسماعیل در این جواب مرتكب خیانت و تحریفی عامدانه شده و عبارت هایی را حذف کرده که به روشنی شهادت می دهد، مقصود از فرزند رحمة للعالمين، امام زمان عجل الله تعالی فرجه است. در این روایت نام همه ائمه اثنی عشر بیان شده که متن کامل آنچه احمد اسماعیل تقطیع کرده، چنین است:

من تو را بر پیغمبران برتری دادم و وصی تو را بر اوصیای دیگر، و تو را به دو شیرزاده و نوه ات حسن و حسین، گرامی داشتم، حسن را بعد از سپری شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه دار وحی خود کردم و او را به شهادت گرامی داشته، پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهدا است و مقامش از همه آنها عالی تر است. کلمه تامه معارف و حجج خود را همراه او و حجت رسای خود براهین قطعی امامت را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آنها سرور عابدان و زینت اولیای گذشته من است و پسر او که مانند جد پسنديده خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است؛ سپس جعفر است که تردید کنندگان درباره او هلاک می شوند، هر که او را نپذیرد مرا نپذیرفته ، سخن و وعده پابرجای من است که مقام جعفر را گرامی دارم و او را نسبت به پیروان و یاران و دوستانش مسرور کنم. پس از او موسی است که در زمان او آشوبی سخت و گیج کننده فرا گیرد، زیرا رشته وجوب اطاعت من منقطع نگردد و حجت من پنهان نشود و همانا اولیای من با جامی سرشار سیراب شوند. هرکس یکی از آنها را انکار کند، نعمت مرا انکار کرده و آنکه یک آیه از کتاب مرا تغییر دهد، بر من دروغ بسته است. پس از گذشتن دوران بنده و دوست و برگزیده ام موسی، وای بر دروغ بندان و منکران علی (ابن موسی الرضا) و دوست و یاور من و کسی که بارهای سنگین نبوت را به دوش او گذارم و به وسیله انجام دادن آنها امتحانش کنم. او را مردی پلید و گردنکش -مأمون- میکشد و در شهری – طوس- که بنده صالح – ذو القرنين – آن را ساخته است، کنار بدترین مخلوقم – هارون – به خاک سپرده می شود، فرمان و وعده من ثابت شده که او را به وجود پسرش و جانشین و وارث علمش محمد، مسرور سازم، او کانون علم من و محل راز من و حجت من بر خلقم است، هر بنده ای به او ایمان آورد، بهشت را جایگاهش کنم و شفاعت او را درباره هفتاد تن از خاندانش که همگی سزاوار دوزخ باشند بپذیرم و عاقبت کار پسرش على را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحی من است به سعادت رسانم. از او دعوت کننده به سوی راهم و خزانه دار علمم حسن- امام عسکری علیه السلام- را به وجود آورم و این رشته را به وجود پسر او ((م ح م د)) که رحمت برای جهانیان است کامل کنم. او كمال موسی، رونق عیسی و صبر ایوب دارد…. .[32]   در نقل شیخ طبرسی در احتجاج[33] نیز نام «م ح م د» گفته شده است. در باقی مصادر این نام وجود ندارد، اما همین که نام تک تک ائمه گفته شده است و پس از امام حسن عسکری علیه السلام سخن از پسر ایشان گفته شده ، نص در این است که مقصود ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه است، نه فردی که خود ، بی گناهان را کشتار کرده است؛ مگر آنکه مدعیان معتقد باشند پس از امام حسن عسکری علیه السلام، احمد اسماعیل وصی است، نه امام مهدی عجل الله تعالی فرجه.

قابل توجه است که این روایت دلیل بر بطلان ادعای احمد اسماعیل است؛ زیرا در مقام بیان اوصیای رسول الله صلى الله عليه وأله ، خدای متعال پس از نام یازدهمین وصی، سخن از کامل کردن آن «تعداد اوصیا» با دوازدهمین نفر گفته است و نامی از وصی سیزدهم در کار نیست.

 

 

 

9 – صاحب دولت احمدی

على ابورغيف در بحث ((روایاتی که به احمد الحسن اشاره می کند)) این روایت را درباره احمد اسماعیل دانسته است :

((از امیرمؤمنان علي السلام نقل شده است…. در آن زمان صاحب پرچم محمدی , دولت احمدی , قائم به شمشیر و راستگوی در گفتار ظهور می کند، زمین را اصلاح کرده و سنت و واجب را احیا می نماید..((.[34]

پاسخ

با رجوع به متن روایت، تحریف ایشان آشکار می شود. نص كامل روایت چنین است:

)) از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده است… در آن زمان صاحب پرچم محمدی و دولت احمدی و قائم به شمشیر و راستگوی در گفتار ظهور می کند، زمین را اصلاح کرده و سنت و واجب را احیا می نماید و این بعد از ۱۱۸۴ سال پس از هجرت خواهد بود )).[35]

آشکار است که ادعاهای باطل احمد اسماعیل هیچ ارتباطی به سال ۱۱۸۴ه.ق ندارد. صرف نظر از اینکه اساسا این روایت «خطبة البيان» از نظر سند مخدوش بوده و اعتباری ندارد و حتی بعضی از اعلام آن را بی اساس دانسته اند.[36]

 

 

 

10 – احمد اسماعيل يا احمد بن عبد الله!

پیروان احمد اسماعیل به روایتی از رسول خدا صلی الله عليه وآله استناد می کنند که به ادعای دروغ ایشان، به احمد اسماعیل بصری مربوط است؛ از جمله، على ابورغيف در بحث از «روایاتی که به احمد الحسن اشاره میکند» می نویسد:

((رسول خدا فرمودند: پس مردی از مسلمانان بلند می شود و می گوید و وای بر شما! آیا پس از ایمانتان كافر شدید؟ این جایز نیست. پس بلند می شود و سرش را در مسجد دمشق قطع می کند و همه پیروان او را به قتل می رساند.

آن گاه منادی از آسمان ندا میدهد آگاه باشید ای مردم, به خدا زمان ستمگران و منافقان و پیروان ایشان را قطع کرده و بهترین امت محمد را حاکم شما کرده است. در مکه به او ملحق شوید، او مهدی است و نامش احمد… است.))[37]

عبدالعالی منصوری نیز همین روایت را بیان کرده و آن را تبيين شخصیت احمد اسماعیل دانسته است.[38]

ابومحمد الانصاری نیز در کتاب جامع الادله روایت را آورده و پس از آن نوشته است: «این روایت نص است در اینکه اسم مهدی، احمد است».[39]

 

پاسخ

این نیز مانند موارد دیگر از تحریف های شیطانی ایشان است؛ با ملاحظه اصل روایت، دستکاری پیروان احمد اسماعیل در آن آشکار می شود.

این روایت از روایات عامه و از کتاب الفتن ابوصالح سلیلی است و کتاب سلیلی در دسترس نیست، اما سید بن طاووس در کتاب الملاحم والفتن بسیاری از روایات این کتاب -از جمله همین روایت- را آورده است. سید بن طاووس در باب هفتاد كتابش، عنوان این روایت را چنین می نویسد: .

((در آنچه سلیلی در کتاب الفتن از فتوح مهدی عجل الله تعالی فرجه روایت کرده و در آن اشتباهی از راوی وجود دارد.))[40]

نص كامل روایت که دو بار در کتاب سید بن طاووس بیان شده و مدعیان نیز تحریفش کرده اند چنین است: «پیامبر فرمود: در سال ۳۵۰ – و کلمه ای را بیان کرد – منادی از آسمان ندا می دهد آگاه باشید ای مردم، خدا زمان ستمگران و منافقان و پیروان ایشان را قطع کرده و بهترین امت محمد را حاکم شما کرده است. در مکه به او ملحق شوید، او مهدی است و نامش احمد بن عبدالله است».[41]

سید بن طاووس همین روایت را با اندک اختلافی یک بار دیگر نیز بیان کرده که در روایت دوم نیز عبارت احمد بن عبدالله وجود دارد.[42]

اکنون تحریف یاران احمد اسماعیل آشکار شده است؛ اولا در روایت به صراحت تاریخ ۳۵۰ آمده که هیچ ربطی به احمد اسماعیل ندارد؛ ثانیا نام احمدی که در روایت امده، احمد بن عبدالله است، نه احمد بن اسماعیل؛ بنابراین، ایشان مجبور شده اند روایت را تحریف کرده و هر دوی این فقرات را حذف کنند.

 

11 – رؤیا یا رؤیت؟

احمد اسماعیل می نویسد:

«« بزنطی می گوید: از امام رضا عليه السلام درباره مسئله رؤيا سؤال کردم. حضرت مکث کرده، سپس فرمودند: اگر آنچه را که میخواهید به شما بدهیم، برایتان شر خواهد بود و گردن صاحب این امر گرفته میشود»؛ سپس می گوید: «یعنی رؤیا با صاحب این امر مرتبط است؛ یعنى رؤيا مؤمنان را به مهدی اول راهنمایی می کند».[43]

همچنین در موضعی دیگر می گوید:

((پس امام رؤیا را به گردن صاحب این امر ارتباط می دهد و با وجود این {مخالفان} تلاش میکنند این دلیل ملکوتی عظیم را اهمال نماین )).[44]

پیروان او نیز بارها به همین مسئله استناد و استدلال کرده اند.[45]

 

پاسخ

1 –  احمد اسماعیل در اینجا تحریفی در روایت انجام داده و دیگران نیز به پیروی از او همان را نقل کرده اند؛ در متن روایت هیچ سخنی از «رویا» نیست ، بلکه سخن از «رؤیت» است؛ متن کامل روایت چنین است:

«بزنطی می گوید: از امام رضا علیه السلام درباره مسئله رؤيت سؤال کردم،

حضرت مکث کرده ، سپس فرمودند اگر آنچه را که می خواهید به شما بدهیم ، برایتان شر خواهد بود و گردن صاحب این امر گرفته می شود»[46] حال اینکه این رؤیت، دیدن چه چیزی بوده است به طور دقیق مشخص نیست، گرچه در اصول کافی روایتی مفصل تر و با همین مضمون وارد شده است:

((احمد بن محمد بن ابی نصر ]بزنطی[ می گوید: از امام رضا علیه السلام درباره مسئله ای سوال کردم، حضرت خودداری کرده و مکث کرد و سپس فرمود: اگر هر آنچه می خواهید را به شما بدهیم برایتان شر خواهد بود و گردن صاحب این امر گرفته می شود…».[47]

علامه مجلسی در شرح این روایت و مسئله ای که اصحاب از آن سؤال کرده بودند چنین فرموده اند:

((سخن راوی که گفته است «از مسئله ای» ]سؤال کردم[ گویا از اموری بوده که تقیه در آن لازم بوده، یا از اخبار آینده بوده که مصلحت در افشا کردنش نبوده است، یا از امور پیچیده ای بوده که عقل بیشتر مردم به آن نمی رسد، مانند عجایب شئون و احوال ائمه علیهم السلام و امثال آن از معارف دقیق )).[48]

جالب توجه است که راوی هردو روایت ، بزنطی است که نشان می دهد روایت کافی در واقع تفصیل روایت قرب الاسناد است.

۲ –  شاید گفته شود علامه مجلسی این روایت را از قرب الاسناد با عبارت «رؤیا» نقل کرده است؛ این سخن پذیرفته نیست؛ صرف نظر از امکان تحریف و تصحیف پس از چند صد سال از نگارش کتاب قرب الاسناد، توجه به این نکته لازم است که نسخه قرب الاسناد علامه مجلسی به تصریح خودشان غلط های فراوانی دارد. ایشان در این باره فرموده اند:

((کتاب قرب الاسناد از اصول معتبر مشهور است و آن را از نسخه ای قدیمی که از خط محمد بن ادریس گرفته شده بود نوشتیم. بر روی کتاب صورت نوشته او چنین وجود داشت: در اصلی که من از آن نقل کردم, خطایی صریح و کلامی مضطرب بود و من از بیم تغییر و تبدیل، آن را همان طور که یافتم نقل کردم. کسی که در آن بنگرد عذر مرا می پذیرد، زیرا من عذرم را بیان کرده ام )) .[49]

این در حالی است که چاپ فعلی قرب الاسناد که ما به آن استناد کرده ایم، با دو نسخه ای از کتاب که اجازه متصل به مؤلف داشته، تحقیق شده است. در مقدمه تحقیق کتاب این دو نسخه چنین معرفی شده است :

  1. نسخه موجود در کتابخانه عمومی مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شماره ۳۹۱۸ در ۲۴۰ صفحه. نسخه ای خوب است که کتابت آن در سال ۱۰۶۶ه.ق پایان پذیرفته و از نسخه ای به خط ابن ادریس نقل شده است و بر آن صورت اجازه محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری به تاریخ صفر ۳۰۴ ه.ق وجود دارد…. .

۲. نسخه خطی در کتابخانه آیت الله روضاتی در اصفهان … نقل شده از نسخه ای به خط ابن مهجنار بزاز و در آن روایت نسخه توسط او و برخی از دیگر اجازات وجود دارد. کتابت آن را محمد بن احمد بن ناصر الدين حسینی در ۲۴ شوال سال ۹۸۰ ه.ق انجام داده و بر این نسخه نیز اجازه حمیری وجود دارد.[50]

بنابراین، ترجیح به طور قطع با عبارتی خواهد بود که در چاب فعلی کتاب موجود است، نه نقل مرحوم علامه مجلسی.

 

 

 

 

12 – آن گاه که احمد آنها را رهبری کند

على ابورغيف در بحث «روایاتی که به احمد الحسن اشاره می کند» می نویسد:

((در خبری طولانی از امیرمؤمنان علیه السلام که درباره آخرالزمان صحبت می کند آمده است: آن گاه که احمد آنها را رهبری کند و محمد راست بگوید…)).[51]

 

پاسخ

  1. ابورغيف این مطلب را از کتابی به نام ماذا قال على عن آخر الزمان نقل کرده است. سید علی عاشور این کتاب را چند سال قبل تنظیم کرده است. وی مطالبی را جمع آوری کرده است که از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده یا به آن حضرت منسوب است. بسیاری از مطالب این کتاب در هیچ مصدر حدیثی یافت نمی شود.

از جمله، در صفحه پنجم این کتاب گفته شده است: «به تازگی در کتابی که از نسخه ای خطی از جفر نقل می کند. چنین یافت شده است … »؛ سپس در صفحه بعد، از این کتاب مجهول – که کسی از آن خبری ندارد و اخیرا بافته شده و از یک نسخه خطی مجهول نیز نقل می کند – چنین مطلبی را درج کرده است: «لشکر مصر گردن اسرائیل کذاب را شکانده و سد را در زمین مبارک سوراخ می‌کنند، آن گاه که احمد آنها را رهبری کرده و محمد راست بگوید و بز بخواهد تا شیر شود، پس دستش را چند سال در دست انور سادات و چند سال در دست اظلم می نهد…».[52]

بنابراین، این روایت جعلی نیز هیچ ارتباطی به احمد اسماعیل ندارد؛ جز آنکه پیروان او تلاش دارند هر (( رطب و یابسی )) را به امام خویش نسبت دهند؛ در نتیجه با تحریف و تزویر، به محض دیدن کلمه احمدی آن را به امام خود منتسب کرده اند. جالب است که جاعل روایت که به سیاست مداران مصری علاقه مند بوده، نام انور سادات را نیز در روایتش آورده است.

٢. ناگفته نماند که در دروغ بودن این روایت همین بس که اساسا برای غیر معصوم امکان نگاه کردن در کتاب حقیقی جفر وجود ندارد، چنان که در روایت شریفه از امام کاظم علیه السلام وارد شده است: «در آن کسی جز پیامبریا وصی پیامبر نگاه نکرده است».[53]

 

 

 

13 –  شعر جعلی دجالان

علی ابورغيف ذیل عنوان ((شیخ بهائی قصیدهای قدیمی را نقل می کند که از احمد وصی و فرزندان پاکش یاد کرده است)) ادعا می کند در کتاب ریاض الرياحين آمده خادمی برایش مشکلی پیش آمد، یکی از علما شعری را به او تعلیم داد که بخواند، با خواندن آن شعر مشکل او حل شد. آن شعر چنین است:

وكم لله من لطف خفي           يدق خفاه عن فهم الزكي

وكم يسر من بعد عسر          وفرج كربه القلب الشجي

وكم أمرتساء به صباحا          وتأتیک المسرة بالعشی

اذا ضاقت بك الأحوال يوما       فثق بالواحد الفرد العلی

توسل بالنبی فی کل خطب         يهون اذ التوسل بالنبي

وبالمولى العلي أبی تراب        وبالنور البهي الفاطمی

وبالاطهار أهل البيان حقا        سلالة أحمد الولد الوصی

ولا تجزع إذا ما ناب خطب       فكم لله من لطف خفی

شاهد استدلال ایشان مصرعی است که می گوید «سلالة احمد الولد الوصی»؛ ابورغيف سپس می نویسد:

((اگر اطلاق تسميه ولد وصی بر رسول خدا ممکن نیست، پس چه کسی احمد و سلاله اش هست، غیر از شخصی که نامش در وصيت آمده است «مهدی اول»، پدر مهدیین و اولین مؤمنان و او فرستاده امام مهدی و وصی او است و یمانی است که زمینه سازی برای امام می کند، سپس همان گونه که روایات و احادیث قدسی خبر داده اند جانشین ایشان می‌شود)).[54]

 

پاسخ

1 . مشخص نیست ابورغيف ادعای خود درباره شیخ بهانی را از کجا آورده است؛ شیخ بهائی هرگز کتابی با نام رياض الرياحين نداشته و نام مؤلف چنین کتابی نیز مشخص نیست؛ بله! کتابی به این نام از کتب معروف یافعی از علمای عامه است؛ اما او متوفی ۷۶۸ه.ق است[55] و چند قرن قبل از شیخ بهائی متوفی ۱۰۳۱ه.ق می زیسته است.

۲ . صرف نظر از خدشه در مصدر نقل، مدعیان جعل فاحشی را در این شعر مرتکب شده اند؛ صاحب اعیان الشیعه متن کامل شعر را از شیخ نصرالله بن إبراهيم بن يحيى العاملي الطيبی نقل کرده که شامل همین ابیات است، به جز بیتی که ابورغيف به آن استناد کرده است.[56]

همچنین مخمسی را نیز از سلیمان سراوی[57] نقل می کند که این مخمس نیز حاوی بیشتر ابیات است، اما بیت مورد نظر را ندارد.[58]

همچنین این شهر به مولای متقیان علیه السلام منسوب بوده و در دیوان منسوب به آن حضرت آمده است، جز اینکه آن بیت را ندارد.[59]

بنابراین، آشکار است که بیت مورد نظر در اصل شعر موجود نیست.

۳ . بر فرض هم که چنان شعر و بیتی صحیح باشد -چنان که در خود داستان بیان شده- , سخن یکی از علماست و سخن معصوم نیست تا حجیت داشته و بتوان به آن استدلال کرد.

4 . بر فرض صحت این بیت، معنای آن آشکار است؛ ولد وصی که سلاله احمدصلی الله عليه وآله است، همان امام زمان عجل الله تعالی فرجه است و به چه دلیل باید آن را از امام زمان به دیگری منصرف کرد؟!

 

 

 

14 – فقهای شیعه یا ابومسلم خراسانی؟

ابومحمد انصاری ضمن جسارت های خویش به مقام مرجعیت شیعه می نویسد:

((از آنچه گذشت حقیقت دولت بني العباس در آخرالزمان آشکار شد که چگونه فقهای گمراه، بسیاری از شیعیان را در ولايت دجال داخل کرده و از ولایت آل محمد بیرون می برند، اکنون برخی از روایاتی را می آورم که پرچم بني العباس کنونی را به گمراهی توصیف کرده اند، در روایت وصفشان چنین وارد شده است: اسامی آنها کنیه و قبایلشان قریه هاست و لباس هایی چون رنگ شب تاریک برتن دارند. آنها به بني العباس بازگشت می کنند. در روایت دیگری آمده است: آنها به عهد و میثاقی وفا نمی کنند، به حق دعوت میکنند و از اهل آن نیستند، اسامی ایشان کنیه ها و نسبتشان به قریه ها است و موهای‌شان مانند موی زنان بلند است[60].))

 

پاسخ

این شخص نیز همانند دیگر موارد، حديث را با تقطيع وتحريف فراوان نقل کرده تا بر مقاصد خاص خود منطبق کند؛ اصل این دو روایت چنان است:

((سعید ابوعثمان برای ما حديث کرد از جابر جعفی از امام باقر عليه السلام که فرمود: آن گاه که سال ۱۲۹ رسید و بین بنی امیه اختلاف شده و الاغ جزیره قیام کند و برشام غلبه کند، پرچم های سیاه در سال صد و بیست[ونه]ظهور نمایند و قومی ظاهر شود که قلب های شان مانند براده آهن سخت است و موی شان تا شانه است و مهربانی و رحمتی بردشمن شان ندارند؛ اسامی آنها کنیه و قبایلشان قریه هاست ولباسی به رنگ شب تاریک بر تن دارند و به آل عباس منتهی خواهند شد و آن دولت ایشان است. پس بزرگان آن زمان را می کشند تا آنکه از دست آنها به بیابان فرار کنند؛ پس دولتشان پیوسته خواهد بود تا ستاره دنباله دار ظهور کند و آنها بینشان اختلاف به وجود آید.»[61]

«ولید و رشدین از ابن لهيعه از ابی قبیل از ابی رومان از علی بن ابی طالب نقل کرد که فرمود: “آن گاه که پرچم های سیاه را دیدید از جای خود حرکت نکنید. سپس قومی ضعیف ظاهر می شوند که قلب هایشان مانند، براده های آهن سخت است، آنها وفادار به هیچ عهدی نیستند، به حق فرا می خوانند در حالی که از آن نیستند، اسامی‌شان کنیه و نسبت های‌شان از نام شهرها گرفته شده است. تا آنکه در بین خود اختلاف پیدا می‌کنند و خداوند اهل حق -هر کسی که بخواهد- را ظاهر می سازد.”[62]».

از تاریخ ۱۲۹ ه.ق و بحث پرچم های سیاه ، آشکار می شود که مقصود، قیام ابومسلم خراسانی است؛ در نتیجه این دو روایت هیچ ارتباطی به ادعای یاران احمد اسماعیل ندارد.

 

 

 

15 – احمد اسماعيل يا نجم بن عقبة؟

حیدر حسن الديلمی درباره مهدی اول – احمد اسماعیل!- می نویسد:

((از امام صادق عليه السلام در شرح بعضی احوال اصحاب قائم در حدیثی طولانی روایت شده که فرمودند: کسی که با کتاب خدا از سرخس برفرد ناصبی احتجاج می کند، مردی عارف است که خدا معرفت قرآن را به او الهام می نماید، پس هیچ یک از مخالفان نمی ماند، مگر آنکه آن شخص با آنها احتجاج میکند و امر ما را با کتاب خدا ثابت می نماید. از این حدیث به شکلی روشن آشکار می شود که این مرد امراهل بیت علیهم السلام را قبل از خروج امام علیه السلام با کتاب خدا ثابت می‌کند و معلوم است که کتاب خدا را جز پاكان مس نمی کنند، پس این مرد از آنها است؛ زیرا علم او الهام از خدا است؛ بنابراین، باید به عصمتش تصریح شده باشد و بعد از ائمه اطهار کسی غیر از مهديين معصوم نیست.[63]»

 

پاسخ

 با مراجعه به روایت امام صادق عليه السلام، مشخص می شود که آن حضرت نام این شخص را آورده و فرموده اند: «کسی که با کتاب خدا از سرخس برفرد ناصبی احتجاج می کند، نجم بن عقبه بن داوود است».[64]

آیا نجم بن عقبة بن داود همان احمد بن اسماعیل بن صالح است ؟!

 

 

 

 

16 – امیر پرچم های مشرق کیست؟

حیدر الزيادی روایتی را از غاية المرام بحرانی چنین نقل می کند:

((رسول خدا فرمود: در کنار گنج شما سه نفر که هر سه فرزند خلیفه هستند، نبرد می کنند و [امر] به هیچ یک از ایشان نمی رسد. سپس پرچم های سیاه از سمت مشرق می‌آید… هنگامی که امیر آنها را دیدید با او بیعت کنید، هر چند خزيده بربرف، زیرا او مهدی، خلیفه خدا است».

سپس می نویسد: «از این روایت می فهمیم که امیر پرچم های مشرق مهدی صاحب بیعت است «عبدالله، احمد، مهدی»، چون مشهور در روایات این است که امام مهدی از مکه قیام می کند، نه از مشرق».[65]

 

پاسخ

در این روایت دو تحريف رخ داده است: یکی در اصل نقل مرحوم بحرانی واقع شده و مدعیان نیز به عمد آن را بیان کرده اند و دیگری در نقل حيدر الزيادی که قسمتی را حذف کرده است. متن کامل نقل مرحوم بحرانی چنین است:

((حديث ۱۲۲: گنجی از ثوبان نقل میکند که رسول خدا فرمود: کنار گنج شما سه نفر که هر سه فرزند خلیفه هستند، نبرد میکنند و[امر] به هیچ یک از ایشان نمی رسد؛ سپس پرچم های سیاه از سمت مشرق می‌آید، پس آنها را به شکلی می‌کشد که کسی نکشته است. سپس حضرت چیزی را فرمودند که در یادم نیست. سپس پیامبر فرمودند: هنگامی که امیر آنها را دیدید با او بیعت کنید، هرچند خزیده بر برف، زیرا او مهدی، خلیفه خدا است. حافظ ابن ماجه این حدیث را آورده است. )) [66]

عبارت «ثم ذكر شيئا لا احتفظه ثم قال النبي صلى الله عليه واله ؛ سپس حضرت چیزی را فرمودند که در یادم نیست. سپس پیامبر فرمودند…» که این اشخاص آن را از نقل شان حذف کرده اند، به روشنی تفاوت و تمایز دو قسمت روایت را نشان می‌دهد، در واقع مهدی خلیفه خدا، میان پرچم های سیاه نیست و از مشرق نمی آید و سخن رسول خدا نیز دو قسمت بوده که مطالب میان دو قسمت از حافظه راوی -چنان که خود تصریح نموده – رفته است؛ بنابراین، استدلال پیروان احمد اسماعیل که این مهدی از مشرق می آید، مغالطه و تحریفی آشکار است.

تحریفی که در اصل روایت واقع شده، این است که روایت را مرحوم بحرانی چنان که گفته اند از کتاب البيان في اخبار صاحب الزمان گنجی و سنن ابن ماجه نقل کرده است و در هیچ یک از این دو مصدر[67] و دیگر مصادر، هرگز عبارت «فاذا رأيتم أميرهم» وجود ندارد؛ نبود این فقره نیز استدلال ایشان را به کلی مخدوش میکند.

شاید گفته شود مرحوم بحرانی به نسخه ای از ابن ماجه دسترسی داشته اند که چنان عبارتی در آن بوده است؛ اگر چنین هم باشد اشکال متوجه نسخه آن بزرگوار بوده است، زیرا صرف نظر از نسخه هایی که در تحقیق چاپ فعلی سنن ابن ماجه استفاده شده اند، اکنون قدیمی ترین و نفیس ترین نسخه سنن ابن ماجه در دنیا که به تاريخ ۴۸۵ ه.ق کتابت شده در دسترس است و چنان فقره ای در آن موجود نیست. تصویر این نسخه از نظر خوانندگان محترم میگذرد.

 

قدیمی‌ترین نسخه سنن ابن ماجه ، کتابخانه سلیمیه در شهرادر نه ترکیه.

کتابت شده در تاریخ 485 ه.ق.

 

17 –  آیا مهدی مخفی می شود؟

ناظم العقیلی در بحث از اینکه روایاتی دال بر وجود فرزند امام قبل از ظهورش هستند و این فرزند زمینه ساز اصلی برای ظهور است، این روایت را از امام سجاد عليه السلام می آورد:

((قبل از خروج مهدی، خروج مردی به نام عوف سلمی در زمین جزیره خواهد بود که پناهگاه او تکریت است و در مسجد دمشق کشته می شود. سپس خروج شعیب بن صالح از سمرقند است، سپس سفیانی ملعون از سرزمین خشک خروج می کند و او از فرزندان عتبة بن ابی سفیان است . آن گاه که سفیانی ظهور کرد، مهدی مخفی می شود. سپس بعد از آن خروج میکند».

شاهد استدلال او این فقره است که می گوید: «هنگامی که سفیانی ظهور کرد مهدی مخفی می شود»؛ عقیلی در ادامه می نویسد:

((و این روایت آشکار می کند که مهدی قبل از ظهور سفیائی موجود است و معلوم است که سفیانی قبل از امام مهدی ظهور می کند و او علامتی از علائم ظهور است نه بعد از آن؛ بنابراین، این روایت جز بر مهدی اول از ذريه امام مهدی منطبق نمی شود؛ همان کسی که رسول خدا صلی الله عليه واله او را با تعبیر اولین مؤمنان توصیف کرده و فرموده که نام های او عبدالله و احمد و مهدی است.[68]»

 

پاسخ

در این روایت، تصحیفی رخ داده است که با توجه به دیگر مصادر آشکار می‌شود، لفظ صحیح «اختفى المهدی» نیست؛ بلکه «أخذ في المهدی» به معنای آغاز کردن است؛[69] یعنی سفیانی در ابتدای ظهورش از مهدی آغاز می کند و به دنبال او خواهد بود، سپس چنان که در روایت آمده، حضرت بعد از آن ظهور می‌کنند. شاهد آن امر این است که در دو کتاب الخرائج راوندی و منتخب الانوار المضيئة نیلی، همین روایت از امام سجاد علیه السلام با لفظ «أخذ في المهدی» آمده است؛[70] نویسندگان این دو کتاب، متأخراز شیخ طوسی هستند، اما نسخه های خطی این کتاب ها قدیمی تر از نسخه های باقی مانده از غیبت شیخ طوسی است؛[71] بنابراین، در چنان مواردی ترجیح با لفظ آنها خواهد بود.

 

18 – نسبت دروغ به علامه مجلسی

على ابورغيف در بحث از ادعای مشاهده امام زمان عجل الله تعالی فرجه در عصر غیبت می‌نویسد :

«علامه مجلسی درباره خبر علی بن ابراهيم بن مهزيار اهوازی که در کمال الدين و غیبت شیخ و مسند فاطمه ابوجعفر طبری روایت شده[سپس روایت را نقل می کند]گفته است: در آن اشاره شده است که اگر کسی عمل بدی نداشته باشد، چیزی مانع رسیدن او به امام نمی شود و این شخص یا از اوتاد است یا از ابدال .»

سپس ابورغيف می گوید: «این توجیه جدیدی از علامه مجلسی است و مفاد آن این است که مشاهده نفی شده مطلق رؤیت با چشم است، به همراه با ادعای سفارت، چنانکه علامه قبلا گفته بود».[72]

همچنین عبدالعالی منصوری می گوید: «و از کسانی که به مرسل بودن توقيع }سمری{ تصریح کرده اند، علامه مجلسی است که پس از آوردن حدیث شریف گفته است: این خبری واحد و مرسل است».[73]

 

پاسخ

ادعای اینکه علامه مجلسی چنان سخنانی را گفته کذب محض و دلیل بر جهل مفرط این اشخاص است؛ دو سخنی که در بحار (ج ۵۳، صص۳۲۱ و ۳۱۸) آمده و پیروان احمد اسماعيل نقل کرده اند، سخن علامه مجلسی نیست، بلکه مربوط به کتاب جنة الماوی تأليف محدث نوری رحمة الله عليه است.

توضیح آنکه جلد ۵۳ بحار الانوار در ص۱۹۸ تمام میشود و از صفحه بعد به مناسبت موضوع ((تشرفات خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه)) ، کل کتاب جنة الماوی -تالیف محدث نوری- درج شده است.

استناد دروغ این افراد و نسبت نادرستشان به علامه مجلسی، ارتباطی به بحار ندارد، بلکه سخن محدث نوری و از کتاب ایشان است. جالب است که على ابورغيف حتی خط بعدی را نخوانده که مطلبی از محقق کاظمی نقل شده است، اگر خوانده بود و می دانست که محقق کاظمی متوفی ۱۲۳۴ه.ق – ۱۲۴ سال پس از وفات علامه مجلسی- است، شاید به چنان جعلی اقدام نمی کرد.

 

19 – امیرلشکر غضب

ابومحمد الانصاری می نویسد: «نقل السيد بن طاووس في ملاحمة: أمير جیش الغضب ليس من ذى ولا ذهو، لكنهم يسمعون صوتا ما قاله إنس ولا جان: بایعوا فلانا باسمه، ليس من ذى ولا ذهو و لكنه خليفة يمانی».

سپس ادعا می کند که «جیش الغضب» طبق برخی روایات، اصحاب حضرت هستند و این شخص رئیس آنها، يمانی، است.[74]

 

پاسخ

برخلاف تحریف نویسنده، در روایت سید بن طاووس -که از معصوم هم نیست – هیچ نشانی از «امیر جیش الغضب» وجود ندارد؛ بلکه سخن از امیر العصب است که عصب، جمع عصبه به معنای گروه و دسته است. مدعیان نه تنها کلمه اول را تغییر داده اند، بلکه عبارت های آخر روایت را نیز حذف کرده اند.

روایت کامل چنین است:

«ارطأة می گوید: امیرگروه ها از این و آن نیست، اما آنها صدایی را می شنوند د که تا آن زمان انس و جنی آن را نگفته است. صدا می گوید: با فلانی –واو را نام می برد – بیعت کنید، او از این و آن نیست، اما خليفه يمانی است. وليد گفت: در علم کعب این بود که او یمانی قرشی و امیر گروه ها است و گروه ها در اینجا به معنای اهل یمن و کسانی هستند که از بیت المقدس اخراج شده اند.»[75]

روشن است که برای احمد اسماعیل، نه صدایی آمده که جن و انس آن را بشنوند و نه او امیر اهل یمن است؛ به همین دلیل پیروان او این فقرات را از نقل خود حذف کرده اند.

 

20 – غيبت ثانیه یا تامه

آیت الله شیخ محمد سند، در بیان انقطاع سفارت، پس از نواب اربعه، با نظر به عبارت «فقد وقعت الغيبة التامة» که در توقیع سمری وارد شده است، استدلال زیبایی کرده اند؛[76] عبدالرزاق دیراوی با تمسک به تحریف که سیره همیشگی این افراد است، در این باره گفته است:

«اگر بنای شیخ سند برکلمه «التامه» بوده که صفت غیبت واقع شده ، در برخی مصادر، مانند بعضی نسخه های کمال الدین، این وصف با عبارت «الثانیه» به جای التامه آمده است، و این، نیت شیخ سند رانقض می کند و شاید او به همین دلیل است که درباره این امر تجاهل کرده و به آن نپرداخته است)).[77]

 

قدیمی ترین نسخه کمال الدین صدوق ، کتابت شده در سال 891 ه.ق.

 

پاسخ

  1. اگر در نسخه ای هم کلمه «ثانیه» به جای «تامه» آمده باشد، تصحیفی است که بر اثر شباهت زیاد این دو کلمه صورت گرفته است؛ آنچه مهم است، نسخه های معتبر کمال الدين است که در همه آنها عبارت «تامه» به کار رفته است. از جمله، قدیمی ترین نسخه کمال الدین که تصویر آن از نظر خوانندگان محترم می گذرد. مرحوم علامه مجلسی نیز در دو جای بحار روایت را با همین لفظ صحیح آورده اند؛[78] اهمیت نقل علامه مجلسی – چنان که پیشتر بیان کرده ایم – در این است که به تصریح خودشان، نسخه کمال الدین خود را از نسخه ای استنساخ کرده بودند که تاریخ آن نزدیک به زمان تألیف این کتاب بوده است.

٢. به غیر از شیخ صدوق، بسیاری دیگر از اعلام نیز، همچون طوسی، طبرسی، اربلی، ابن حمزه طوسی، نیلی، راوندی، بیاضی عاملی، علامه مجلسی و ماحوزی، این روایت را با همین لفظ در کتاب های خویش آورده اند. نقل برخی از آنها حتی از خود صدوق یا از کتاب او است.[79]

حاصل آنکه هیچ کتابی از اختلاف نسخه ها خالی نیست؛ بنابراین، تمسک به موارد نادری که کمترین ارزش علمی ندارد و خلاف نقل های صحیح و معتبر است، جز دشمنی و تحریف دلیل دیگری ندارد.

 

 

21 – رسولی که از کربلا خروج می کند

على ابورغيف درباره احمد اسماعیل می نویسد: «او رسولی است که از آخرین بقعه «کربلا» پس از غیبتش خروج می کند؛ امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر درباره قائم آل محمد در حدیثی طولانی با وصف کربلا چنین جواب داد: آن آخرین بقعه ای است که رسول از آن، در وقت غیبتش، خروج میکند».[80]

 

پاسخ

این مورد نیز همچون موارد دیگر، تحریفی آشکار است که در کتاب الهداية الكبرى خصیبی وارد شده و این افراد نیز ناشیانه آن را نقل کرده اند؛ آنچه در نسخه های خطی، آمده این عبارت است: «آن بهترین بقعه ای است که رسول خدا صلی الله عليه واله در وقت غیبتش از آنجا به معراج رفت».

با این تفاوت ناچیز که در برخی نسخه ها «عرج فيها رسول الله» یا «عرج فيها برسول الله» یا «عرج برسول الله صلى الله عليه و آله منها» وجود دارد که همه در واقع یک عبارت است و مربوط به رسول گرامی اسلام و معراج آن حضرت می باشند، نه احمد اسماعيل.

فقط در نسخه موسسه آیت الله بروجردی که متأخراز همه این نسخه ها است ، عبارت «خیربقعة يخرج رسول الله صلى الله عليه و آله منها في وقت غيبته» آمده که این نیز بی ارتباط با احمد اسماعیل است.

تصویر چهار نسخه خطی معتبر کتاب الهداية الكبری نیز از نظر خوانندگان گرامی میگذرد.

 

نسنسسنسخه کتابخانه آستان قدس رضوی ، کتابت شده در سال 1101 ه.ق.

نسخه کتابخانه آیت مرعشی ، کتابت شده در قرن یازدهم ه.ق.

 

نسخه کتابخانه مجلس ، کتابت شده در سال 1280 ه.ق.

 

نسخه دیگری از کتابخانه مجلس به شماره 7053.

کتابت شده در سال 1319 ه.ق.

 

 

منابع

1 – کتاب رسول ابلیس محمد مهدی سلمان پور

[1] بیان الحق و السداد جلد 1 صفحه 17

[2] سامری عصر الظهور ص 32

[3] ضیائ الزیدی , نور المبین فی اخبار الصادقین ص19

[4] مرندی مجمع النورین ص331

[5] یزدی حائری الزام الناصب فی اثبات احجت الغائب ج2 ص174

[6] کاظمی , بشارت الاسلام ص298

[7] همان، ص ۳۰۱

[8] ضیاء الزيدي، يحيى العصر، ص ۱۶

[9] بیان الحق و اسداد ج1 ص17

[10] طبری دلائل الامامه ص574 ح132

[11] همان ص559 ح130

[12] همان ص566 ح132

[13] بحارالانوار , ج52 ص307

[14] اسماعیل الموسوی , اخبار الطاهرین فی المهدی و المهدیین , ص134 -135

[15] نشر دليل ما، ص ۲۵۸

[16] . الرد الحاسم على منکرین ذرية القائم، ص ۱۵

[17] ، بحث حول ضرورة وجود الممهد للإمام صاحب العصر والزمان الامام محمد بن الحسن المهدی، ص ۱۸

[18] رجب برسی، مشارق انوار الیقین، ص ۱۹۶؛ بحارالانوار، ج 51 ، ص ۱۶۳ به نقل از برسی یردی حائری، الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب، ج۲، ص ۱۴۸.

[19] الأربعون حدينا في المهديين وذرية القائم، ص ۸۹

[20] جامع الأدلة، ص ۱۹۱

[21] نسخه موجود در نرم افزار مکتبت اهل البیت

[22] متاسفانه نسخه های خطی کتاب الهداية الكبرى افتادگی ها و تفاوت های متعددی دارند و این روایت در یکی از چند نسخ قدیمی تر این کتاب یافت شد

[23] فيروز آبادی، القاموس المحيط ، ج۳، ص۹

[24] زبیدی، تاج العروس، ج ۱۱، ص۴۱

[25] شیخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ص۳۳۴، ح ۳

[26] خزاز قمی، كفاية الأثر، ص ۲۸۵ ; نعمانی، الغيبة، ص ۱۸۵، ح ۲۶

[27] شیخ مفید، رسائل في الغيبة، ج۲، ص ۱۳

[28] طبری، دلائل الامامة، ص ۴۴۷، ح ۲۶،

[29] الطريق الى الدعوة اليمانية، ص ۳۱ – ۳۲

[30] بشارة المصطفى، ص ۴۲۹؛ كمال الدين، ص ۳۳، 342 اعلام الوری، ج1، ص ۵۳۹ و ج۲ ص ۱۹۷؛ بیاضی عاملی نباطی، الصراط المستقيم، ج۲، ص ۲۲۹

[31] الجواب المنير، ج۳، ص ۴۵

[32] کافی ج1 ، ص ۵۲۷ و ۵۲۸، ح ۳.

[33] احتجاج، ج ۱، ص ۸۶

[34] الطريق إلى الدعوة اليمانية، ص ۲۷

[35] الزام الناصب في اثبات الحجة الغائب، ج۲، ص۲۰۸ . این روایت بخشی از خطبه البيان به نفل محمد بن طلحه شافعی است.

[36] خوئی، صراط التجاة، ج1، ص۴۷۱

[37] الطريق إلى الدعوة اليمانية، ص ۲۷.

[38] المهدبون الاثنا عشر خلفاء الدولة الالهي قبل الرجعت ص ۱۶۳

[39] جامع الأدلة ص ۱۷۶

[40] الملاحم والفتن، ص ۲۸۱

[41] همان، ح 4۰۷

[42] همان، ص ۲۸۷ – ۲۸۸، ح 416.

[43] اضاءات، ۳ – ۱ ص ۳۹

[44] نصيحة الى طلبت الحوزة العلمية والى كل من يطلب الحق، ص ۱۶

[45] عبد الرزاق الديراوي، الرد على مركز الدراسات، ص۹۲؛ تمخض الكوراني عن فار قمی، ص ۱۶۸ علاء السالم، البينات على احقیة الوصي أحمد الحسن، ص ۵۱

[46] قرب الاسناد، ص ۳۸۰، ح ۱۳۴۰

[47] کافی، ج ۲، ص ۲۲۴، ح ۱۰.

[48] بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۷۸، ح ۲۷؛ مراة العقول، ج ۹، شرح ص ۱۹۲ – ۱۹۳.

[49] بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۶ – ۲۷.

[50] قرب الاسناد، مقدمة التحقيق، ص ۲۸.

[51] الطريق إلى الدعوة المانية، ص ۲۶.

[52] سید علی عاشور، ماذا قال على عن آخرالزمان، ص ۵ – ۶.

[53] كافی، ج۱، ص۳۱۲،ح2.

[54] الطريق الى الدعوة اليمانية، ص ۲۷ – ۲۸.

[55] حاجی خلیفه، کشف الظنون، ج 1، ص ۹۱۸.

[56] سید محسن، امین، اعیان الشیعة، ج۱۰، ص ۲۱۰.

[57] شیخ ابوالحسن شمس الدين سليمان السرى الماحوزی البحرائی، معروف به محقق بحرانی متوفی ۱۷ رجب ۱۱۲۱ه.ق.

[58] اعیان الشيعة، ج ۷، ص ۳۰۶.

[59] دیوان امام علی علیه السلام، ص ۱۸۴ – ۱۸۵.

[60] جامع الأدلة، ص ۱۰۰.

[61] الفتن، ص۱۱۸. لازم به بیان است که منظور از الاغ جزیره در این روایت شخص مروان حمار است که به این وصف مشهور بوده است؛ این لفظ در دیگر روایات نیز درباره او بیان شده است؛ برای مثال رک: الملاحم والفتن، ص 79 , همچنین بلاذری بیان کرده که وجه تسمیه او به این نام، به دلیل تکبردی وی  و بی مبالاتی اش در کارها و شباهتش با قاتلی ستمگر به نام حمار ازد بوده است ((رک: أنساب الاشراف، ج ۴، ص159)). در اینجا بیان این نکته نیز ضروری است که ظاهرا لفظ صحیح روایت ((صد و بیست و هفت)) است نه «صد و بیست نه)) و عدد هفت مانند موارد متعددی دیگر، به عدد نه تصحیف شده است؛ زیرا چنان که در کتب تاریخ ضمن حوادث این سال بیان شده، در سال ۱۲۷هی بود که مروان به شام حمله کرد و ابراهیم بن ولید را شکست داده .

[62] الفتن، ص ۱۲۰.

[63] حیدر حسن الديلمی، دفاعا عن القرآن الناطق، ص۲۶.

[64] طبری، دلائل الامامة، ص ۵۷۵، ح۱۳۲.

[65] اليماني الموعود، ص ۴۵.

[66] غاية المرام، ج۷، ص ۱۰۸.

[67] سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۶۷ ; گنجی شافعی، كفاية الطالب، ص ۴۸۹. گفتنی است که كتاب البيان في اخبار صاحب الزمان به همراه این کتاب و در بخش پایانی آن به چاپ رسیده که روایت مد نظر بحث در آن قسمت است.

[68] الجواب المنیرعبر الأثير، الجزء الثالث، ص ۱۵۶

[69] أخد في كذا أي بدأ ; رک: لسان العرب، ج ۳، ص ۴۷۵؛ تاج العروس، ج ۵، ص ۳۴۸.

[70] قطب الدین، راوندی، الخرائج، ج ۳، ص ۱۱۵۵، ح ۶۱؛ علی بن عبدالكريم، نیلی، منتخب الانوار المضيئة، ص ۵۹

[71] برای مثال می توان به نسخه عکسی الخرائج محفوظ در مرکز احیاء میراث اسلامی به شماره ۱۶۳۱ و نسخه خطی منتخب الأنوار المضيئة در کتابخانه ملک تهران به شماره ۲۲۶۳ اشاره کرد. حال آنکه نسخ خطی کتاب غیبت شیخ طوسی تمامأ مربوط به قرن یازدهم ه.ق به بعد هستند.

[72] الطريق الى الدعوة اليمانية، ص ۱۰۵ – ۱۰۶

[73] عبدالعالي المنصوري، حوار قصصی مبسط في الدعوة اليمانية المباركة ، القسم الرابع، ص۵۰.

[74] جامع الأدله، ص ۱۵۷

[75] الملاحم والفتن، ص ۷۷، ح۲۲

[76] ایشان می فرمایند:

(( دلالت توقيع شریف بر انقطاع سفارت در دو جاست: اول، سخن حضرت که فرمودند: کارت را جمع کن و به کسی برای جانشینی بعد از وفانت وصيت رکن که غیبت تامه واقع شده است و ظهور جز پس از اذن خدای بلند مرتبه نخواهد بود. پس حضرت ایشان را از وصیت به فردی پس از خود نهی کرده و کسی جانشین مقام نائب چهارم نمیشود;  همچنین، سخن حضرت که فرمودند غیبت تامه واقع شده، دلالت بر این دارد که مدت زمان حضور نواب اربعه غيبت تامه نبوده است و غیبت صغری بوده نه تامه و کبری، زیرا تواب اربعه حلقه وصل بين امام و شیعیانشان بوده اند; این امر دلیل بر این است که معنای غیبت تامه، که غیبت کبری است و پس از صغری واقع شده ، این است که مقام نبابت خاصه در آن تمام میشود و این غیبت ادامه دار است و ظهور تا صیحه و خروج سفیانی در کار نخواهد بود)) (( محمد، سند، فقه علائم الظهور، ص ۱۴)).

[77] عبدالرزاق الدیراوی ، موجز عن دعوة السید احمد الحسن ، ص 11

[78] بحارالانوار، ج۵۱، ص ۳۶۱، ح ۷ و ج۵۲، ص ۱۵۱ ، ح۱.

[79] الغيبة، ص ۳۹۵ به سندش از صدوق؛ طبرسی، احتجاج، ج۲، ص ۲۹۷؛ تاج المواليد، ص ۶۹؛ اعلام الوری، ج ۲، ص ۲۶۰؛ کشف الغمة، ج۳، ص ۳۳۸؛ ابن حمزه طوسی، الثاقب في المناقب، ص 603 ؛ منتخب الأنوار المضيئة، ص۲۳۸؛ الخرائج والجرائح، ج۳، ص ۱۱۲۹ به نقل از صدوق، الصراط المستقيم، ج۲، ص ۲۲۶ به نقل از صدوق؛ بحارالانوار، ج۵۱، ص 361 ؛ مراة العقول، ج ۴، ص ۵۳ به نقل از صدوق؛ ماحوزی، کتاب الأربعين، ص .۲۲۹

[80] الطريق إلى الدعوة اليمانية، ص ۲۹

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا